آیت الله تسخیری در تاریخ ۱۳۹۱/۹/۱۶ از مرکز موضوع شناسی احکام فقهی بازدید نمودند و در جمع مسئولان و پژوهشگران به ایراد سخنرانی پرداختند که مشروح سخنان ایشان هم اکنون تقدیم می شود:

آیت الله تسخیری:من از اصل این ایده خیلی خوشوقت شدم. این نیاز از روز اول بوده، ولی توجه به آن نوعی ابتکار است. در بحث­ هایی که مرحوم آقای صدر در«اقتصاد ما» با کمونیست­ها داشتند، کمونیست­ها ادعا می­کردند که علم، تابع وضع اقتصادی است و یکی از ادله شان این بود که می­ گفتند: اینکه سه نظریه مشابه در یک مرحله زمانی به وجود بیاید، یکی درآلمان،یکی در فرانسه و یکی هم در انگلیس، به این دلیل است که در این مرحله نیاز اقتصادی به وجود آمده و باعث پیدایش نظریه­ های گوناگون شده است.

مرحوم صدر در پاسخ می­فرماید:این چه حرفی است؟! بعضی نیازها از ابتدای خلقت انسان بوده و کسی به این نکته­ ها توجه نکرده است؛ مثلاً از همان ابتدا به عینک نیاز بوده است و ابتدای خلقت چینی­ها پیش از میلاد، به فکر آن افتادند، ولی به شکل امروزی، یک نفر متوجه شدچنین نیازی هست و بالاخره این پیشرفت حاصل شد. عینک در مراحل ابزار تولید،مثالی ساده است.

من برای اینکه یک نکته براهمیت کارتان اضافه کنم، بگویم که امروز بعد­از­ظهر جلسه­ ای داریم. آقایان در پژوهش­های مجلس جلسه­ای بر پا کرده­اند.آقای مبلّغی در رابطه با «نقش غرر در معاملات»، بحثی داشتند که وقتی وارد این بحث شدم، دیدم واقعاً یک واژه در اقتصاد اسلامی اینقدر اثر دارد! مذاهب اختلاف دارند که اصل غرر چیست؛ مثلاً «مالکی» یک چیزی می­گوید،«شافعی» یک چیزی می­گوید و شیعه یک چیزی می گوید.در میان فقهای شیعه، مرحوم شیخ درفرائدالاصول یک چیز گفته و مرحوم امام پاسخ داده است . وقتی اختلاف باشد و آن وقت مسئله هم مطرح ­شود، هر کس از زاویه خودش تفسیر می­کند؛ یعنی عین مسئله استحسان که تعاریف زیادی دارد؛ ولی می­بینیم که شافعی می­گوید:«مَن اِستَحسَنَ فقد شرّع».شافعی شاگرد امام مالک است. شاگرد می­گوید تشریع است؛ بدعت­گزاری است، ولی استاد می گوید:«الاستحسان تسعه اعشار العلم»؛«استحسان نُه دهم علم است».

واقعاً آدم تعجب می­کند: یک طرز فکر است؛ فکر سنی است؛ولی می­بینیم دو تعریف می­شود؛ دو حکم مترتب می­شود.اگر آدم کمی دقت کند می­فهمد که تعریف مالک از استحسان، غیر از تعریف شافعی از استحسان است و هر دو راست گفته­اند؛ یعنی شافعی که می­گوید:«من استحسن فقد شرّع»،تعریف او از استحسان مطابق این معناست که«ان یحکم المجتهد بما توصل الیه فکره دون دلیل…»؛اگر مجتهد درجایی که دلیلی ندارد حکم می کند معلوم است،این حرف چرتی است. وقتی دلیل ندارد، معلوم نیست شرعی باشد. نظر ما هم همین است، رأی ما هم درباره استحسان، ظنی است که «لا دلیل علیه» از ظنون خاصّه نیست.

مالک تعریف دیگری از استحسان دارد و آن «تقدیم اقوی الدلیلین» است که آن هم درست است.اگر در جایی هم دلیل قوی و هم دلیل ضعیف در میان باشد دلیل قوی حجت است؛ یعنی: «تقدیم الحجه علی غیر الحجه» یا حتی نزد اهل سنت:«تقدیم القیاس الاقوی علی القیاس الاوعی».تعریف­ها دو تا بود جدا، حکم هایشان اینقدر فاصله دارد، بین اینکه بدعت است و بین اینکه تسعه اعشار علم است. این مثال اوسط است.

در غرر تعریف­هایی هست،شیخ می­گوید: جهالت است.در مقابل امام می­گوید: جهالت درست نیست. ائمه مذاهب اربعه هرکدام یک شکل،و بالاخره به هیچ جایی نرسیدند. غرر چیست؟ غرری که پیغمبر اکرم(ص) از آن نهی کرده، چیست؟ اگر جهالت است، خیلی از عقود در مسائلش جهالت هست. اگر به معنای«ما یؤدی الی النزاع» جهالتی که «یؤدی الی النزاع» باشد، خیلی از این جهالت­ها «لایؤدی الی النزاع» است. عقد بیمه که باهم توافق می­کنند که شما ما را تأمین کنید و من یک مقدار قسط می­پردازم که مارا تأمین کنید. یا حتی من گفتم عقد خیلی ساده حراست؛ من تا آخر عمر این مقدار قسط می­پردازم و شما من را حراست کنید. هزار، ده هزار، بیست هزار، صد هزار تومان بده؟ معلوم نیست این آقا چقدر می­خواهدکار کند. تا صبح که خالصاً باشد،احتمالاً تا صبح با سگ­ها و دزد­ها بجنگد و تا صبح بیدار باشد. احتمال هم دارد بیکار فقط چُرت بزند،ولی مترسک هست این احتمالات هست. یک نفری می­آید می­گوید این غرر است؛ چون معلوم نیست این شب تا صبح چه می­کند؟ حالا می­خواهم بگویم این مسئله چه شد که اهل سنت آن را تحریم کردند.

الحمدلله شیعیان به این سمت نرفته­اند؛به تحریم عقد بیمه. بیمه امروز اصلاً رگ حیات اقتصادی است. شما نمی­توانید یک قرقره را صادر یا وارد کنید، مگر اینکه بیمه شده باشد.آنها گفتند تحریم، چون غرری است، از یک طرف یک اداره قسط­هایِ مشخص می­پردازد، از طرف دیگر آن شرکت بیمه، معلوم نیست چقدر بپردازد. شاید من هر روز یک تصادف بکنم و خسارت بدهد. شاید ده سال هیچ تصادفی نکنم، هیچ خرجی نکنم. پس طرف معلوم نیست، چه مقدارمی­پردازد و من معلوم است.

حالا اینها وقتی بیمه را تحریم کرده­ اند رفتند به عقدی که جایگزین بیمه است. واقعاً این مصیبت است. من شاهد بودم که اینها چقدر در این نجوا افتادند. آخرین راه حلّی که به آن رسیدند این است که یک شرکتی به عنوان کارگر تأسیس کنیم؛ این شرکت یک صندوقی را اداره کند؛ این صندوق به اینکه افرادی که می­خواهند بیمه شوند، تبرع کنند؛ تبرع به شرط؛ من این مقدار قسط می­دهم به شرط اینکه شما تصادفات ما را بپوشانید. ما «معوضه» می­گوییم، آنها می­گویند «هبه الجزاء»؛ یک هبه­ای است که جزاء دارد؛ این یک راه حل.

یک راه­حل که یک پاکستانی ارائه داده است، می­گوید وقف. من که این پول را می­دهم، وقف می­کنم به این صندوق، به این شرط که وقتی تصادف کردم مرا تأمین کند.

راه حل سوم اینکه ما پیشنهاد دادیم گفتیم ممکن است اباحه باشد؛ یعنی من به شرکت می­گویم که این مبلغ رابرای شما اباحه می­کنم که شما نقائص دیگران را که می­خواهید بدهید، از این پول بدهید. یکی هم من هستم­؛یعنی شما نقائص مرا هم پوشش دهید. اگر چیزی ماند از مقدار سهم برگردانید، من اباحه کردم. در مابقی مالک هستم چون درآن دوتا راه حل، مشکلی که بود اینکه اگر زیاد آمد، مابقی پول را به چه کسی بدهیم؟ بعضی می گویند به اصحابش. بعضی می­گویند آنکه هبه کرده دیگر مالک نیست و نمی­تواند در آن تصرف کند. خُب صندوق اگرپول کم آورد چه کنیم؟ می گوییم شرط می گذاریم برای. . .

خلاصه یک مصیبت­هایی افتاده است. بدتر از همه اینها آمدند به تکرار بیمه. شرکت­های بیمه هر کدام کوچک است؛ می­آیند خودشان را در یک شرکت بزرگ­تر بیمه می­کنند. می­گویند شما بیاییدنقائص ما را بیمه کنید. به قول امام:
«یجوز التأمین و یجوز تکرارالتامین و هو مشروعٌ»اینها آمدند گفتند می­خواهیم تکرار کنیم. اینها خواستند وقفی درست کنند. اینها بازی است در سطح بین المللی؛می­خواهم عرض کنم مصیبت­ها اینهاست. آمدند بیع شرط­ها را تحریم کردندکه من خانه­ام را به شما می­فروشم به شرط اینکه تا آخر سال اگر پولم را به شما دادم، شما خانه را برگردانید. این بیع شرط غرری است؛ چون معلوم نیست که من چه وقت بیایم: یک سال، دو سال، صد سال؛ وقتی مدت معلوم نیست، جهالت است و جهالت، مبطل است. اتفاقاً ما از ائمه: روایات داریم دقیقاً به ساحت این بیع شرط؛ آقایان اسمش را می­گذارند «بیع الوفا»، می­خواهم مثال بیاورم: یک واژه آنهم در روایت بی­سند «نهی النبی(ص) عن الغرر» پیامبر(ص) چه فرموده که از سخن پیامبر(ص) اطلاق استفاده کنیم؟! نقل به معناست، این هم که مشهور است می­گویند «سندش جبران شده است» اشتباه است. همه اینها، ولی اینقدر در مصیبت هستند؛ مثلاً اینها آمدند در عقد صیانت معروف است؛ مثلاً شرکت هواپیما با یک شرکت بیمه قرار­داد می­بندند: اگر هواپیمای ما وارد این فرودگاه شد، شما بررسی کنید که نواقصش چیست و تأمین کنید.این را گفتند غرری است؛ چون این هواپیما معلوم نیست چقدر نقص داشته باشد. می­خواهم بگویم شناخت موضوع خیلی مؤثر است.

در این رابطه ما یک دنیا واژه ­هایی داریم در تعبیرات، ناقص مانده یک نفر آمده یک تحقیقی ارائه داده وبه یک معنا رسیده، ولی در تحقیقش خیلی توضیح نداده است؛ مثلاً نگاه باید ریبه نباشد. ریبه چیست؟ نگاه آنقدر سالم است؛ مثل خواهر و برادر. آنقدر زن در جامعه هست که آدم نگاه می­کند، مخصوصاً زن­هایی که یک مقدار محاسنشان را کشف می­کنند، می­شود نگاه کرد به عنوان خواهر؟! مگر یک انسان مُرده باشد. این ریبه یعنی این است که هیچ امور جنسی نباشد؟یا ریبه تصور جنسی که مؤدی به امر حرام باشد؟ بین این اوج و این کم، چقدر فاصله زیادی است! باید تحقیق شود.

من یکبار خدمت حاج آقای فلاح زاده اشاره کردم که طرف می­گوید موسیقی مطرب. مطرب یعنی چه؟ یکی می­گوید: «مطرب یعنی تحریک احساسات». اگر این­گونه است، موسیقی جنگی هم تحریک احساسات است؛در حالی که موسیقی جنگی، همه می­گویند، مانع نیست، برای تقویت و ایجاد حماسه و تحریک احساسات یک تعریفی نیست که بتواند مطرب باشد، یا درباره مطرب می­گویند: آن­چیزی که انسان را از خود بی­خود کند. آن حالت اعلای طَرَب. خوب خیلی از موسیقی­ها هست که انسان از شنیدنش بدش می­آید. می­گوییم این حلال است چون­که آدم را از خود بی­خود نمی­کند. این تأکید برای واژه­ها و شناخت است.

بنابراین فقیه واقعاً نمی­رسد بیاید تحقیق بکند به همه ابعاد آن واژه­ها.حالا در مجمع الفقه جده هر موضوعی را که می­خواهند بحث کنند، دو گروه هستند: یکی فقها و یکی هم کارشناسان موضوعات مختلف چون که آنجا ایران و همه کشورهای اسلامی عضو هستند، حدود سی سال است که تشکیل شده است. از زمان تشکیلش و حتی تأسیسش در طراحی برنامه­هایش،من از طرف ایران شرکت کردم. در این مجمع موضوعی که می­خواهد بررسی شود، اول هم فقها باشند و ثانیاً کارشناسان این موضوع. فرض کنید بخواهند موضوع موت را بررسی کنند.موت به چه چیزی محقق می­شود؟ آیا به مرگ مغز یا به مرگ قلب؟در یک زمانی که مرگ مغز انجام گرفته است، قلب این خاصیت را دارد که می­شود تا شش ماه با دستگاه آن را زنده نگه داشت. آیا این مرده است؟! این زنده است؟! تعبیر عربی موت صغیر، موت بیمارستانی. آیا این زنش طلاق شده! پول­هایش تقسیم شود! میت است؟!در این مرحله اگرپسرش بمیرد، ارث و… امثال اینها. این­را آوردند هم کارشناسان پزشکی و هم فقها آمدند تشریح کردند. کل ابعاد مرگ را گفتند. گفتند کسی که مرگ مغزی است،مغزیک تنه دارد یک شاخه دارد، اگر تنه مغزی متلاشی شد، حالت برگشت محال است، از نظر پزشکی این مرده است. اما اگر شاخه­ها مرد، ولی تنه هنوز سالم است، امکان دارد که به زندگی برگردد. دقیقاً توضیح داد موت قلب چگونه است. همه اینها را توضیح داد تا اینها فتوا بدهند که مرگ مغزی چیست؟ فقهای قبلی همه گفتند توقف القلب، اینها همه گفتند توقف القلب اگر حاصل شد، ولی مغز سالم باشد، می­توانند آن مغز را بعد از تحریکاتی برگردانند و خیلی­ها دفن شدند بدون اینکه این مراحل طی شود؛ یعنی زنده به گور شد­ند. یا در مورد امور اقتصادی، در رابطه بازارهای بین ­المللی یک تشکیلات عجیبی که ما فکر نمی­کنیم و باید تأمل زیادی بکنیم تا بفهمیم بازارهای بین­ المللی چیست و بازارهای تجاری چه می­کنند و چگونه یک معامله عظیمی را در لندن روی آهن­های مانده جنگ جهانی اول انجام می­دهند. مقصود این نیست که کسی بفروشد یا کسی بخرد،­ولی یک موضوعی می­خواهند، اینها کلاً مطرح شد.

می­خواهم عرض کنم یکی از مشکلات این مجمع، با حضور کارشناسان حل می­شود. فقیه که می خواهد فتوا بدهد ما هم نیاز داریم.در همین چند روز فرستادند که بیایید ما تصمیم داریم برای اهل سنت هم یک تقویم قائل شویم؛ اوقات و سنوات اهل سنتی که ده درصد هستند در ایران. ما نمی­دانستیم، حال طبق چه فتوایی. یک اختلافات عظیمی بین خود فقه اهل سنت در اوقات فضیلت وجود دارد. احساس می کنم این مرکز هم قابل توسعه است؛ به تعداد ابواب فقه فروع می­خواهیم.

گروه زنان که فرمودید؛ خود زنان نیز باید گروه­هایی را تقسیم کنند واقعاً سخت است. نمی­شود به آسانی گفت که لون دم چیست؟همه این تقسیمات، انسان گیج می­شود. وقتی شریعت سخت باشد، متشرع کم خواهد شد. مثل همان مسیحی که تازه مسلمان شده بود و همسایه مسلمانش اول برد ختنه­اش کرد. بعد هم قبل اذان صبح بردش مسجد برای نماز شب و نماز صبح و تعقیبات،تا نزدیک ظهر. بعد هم برای نماز ظهر و…خلاصه طرف فرار کرد. گفت دین شما برای یک آدم بیکار خوب است.در روایات آن­قدر ائمه در نماز شب تخفیف می­دادند تا حداقل به دست بیاید.قیام نشد، جلوس؛ جلوس نشد، خوابیده، بدون سوره، هی تخفیف تا اقبال در نماز شب باشد. ما شریعت را هم پیچیده کردیم در فرعیات و هم برای اینها تعیین موضوع نمی­کنیم.

خدای نکرده اگر یک آدمی جرئت کرد بر یک حکم جزئی کوچک محل نگذارد، کل شهرجرئت پیدا می­کنند که محل نگذارند. حرف شرع در خودش از بین می­رود.می­خواهم عرض کنم این­جورکارها خیلی مهم است. در مسائل فردی هم که خیلی مهم است؛ چون یک آدم متشرع، شرع هم خیلی آن اصرارهایی که ما می­کنیم نمی­کند.در روایت است که امام­(ع) پاهایش را تَر می­کرد و بعد می­رفت دستشویی که اگر ترشح شد بگوید این رطوباتِ اول است. اصل این است که پا تر نشده است. به این نحو تخفیف این­طوری زیاد است و در رابطه با پیغمبر اکرم(ص) روایت هست که «ما خُیّرتُ بین الامرینالااخترتُ ایسرهما».

یک نکته خیلی مهم در فرمایش آقای فلاح زاده بودکه ما از اقتصادانان استفاده می­کنیم. خیلی مهم است؛ اگر یک اداره­ای هست که در این زمینه تحقیق دارد، خیلی خوب است تشویق به همکاری شود؛شما نیاز به کمک دارید. گروه نجوم اگرنیاز است، تشویق شوند که اوقات را مشخص کنند. لازم نیست ما خودمان را جایگزین آنها قرار دهیم. خیلی تخصص­ها موجود است. شما بیشتر آن خلأهایی که هست پر کنید. موضوعاتی که یا سرپرست ندارد یا سرپرست نمی­رسد آن­ها را بررسی کنید. اگر یک نفر پیدا شد که با امکانات خودش کار کند، او را تشویق کنید که آنها موضوعات را شناسایی کنند. شما بیشتر سیاستتان پُر کردن خلأها باشد. آنجایی که سرپرست ندارد را به عهده بگیرید.

یک نکته هم خواستم اشاره کنم به مسعا، آمدند دو برابرش کردند. خیلی از فقها بحث کردند که این سعی درست است یا خیر؟ من رفتم پیش رئیس الحرمین، آقای الحسین که با ما رفاقت دارد،گفتم چه فلسفه­ ای دارید؟ نیاز که می­دانم هست؛ ولی آیا جایز است؟ گفت ما گروه­های زیادی تشکیل دادیم تا تحقیق کنند که مسعای زمان پیغمبر(ص) چقدر بوده است و به اینجا رسیدیم و تعیین کردیم مسعای اول ۳۵ متربوده است. ولی مردم خانه ساختند و تنگ کردند. برای ایشان ثابت شده با نقشه­هایی که داشتند و آن­ها روی این نقشه­ها خیلی کار می­کنند.گفت ما احتیاطاً پانزده متر را هم ول کردیم وگفتیم مسعا بیست متر باشد. مسعای قبل از توسعه ده متر بوده. آدم با این شأن می­فهمد که دقتی در این زمینه شده است.

درباره مسئله رمی جمرات گفتنی است که هیچ جمره­ای از زمان پیامبر نمانده است. آن­قدر سیل آمده و این جمرات را با خودش برده است. در تاریخ هست که چند بار سیل آمده است و این سنگ­هایی که درست شده، با ارتفاعاتی که آنزمان بود، با خود برده است. حتی جاها هم تقریبی بوده است. حال ما اصرار داریم که حاجی بیچاره در پایین با اذیت سنگ بزند. من یک­بار به این برادرمان که نماینده یکی از مراجع بود، گفتم: با یکی از علمای مکه صحبت کردم؛ گفتم: شما از خدا نمی­ترسید حجاج بیچاره را می­گوئید باید روز دوازدهم بمانند و بعد از زوال رمی کنند و حجاج می­مانند. آنوقت، ظهر حملات شدید می­شود­؛چون می­ترسند اگر رمی نکنند، شب را نیز بمانند. عرب­های هیکل­دار می­آیند و حجاج دیگر،مثل اندونزی­ها با هیکل کوچک، از روی پل رمی جمرات به زیر افتادند. در یک سال حدود هزار نفر از پل به زیر افتادند و در گذشتند؛ به علت فتوای بعد از زوال. گفت: چه کنیم؟روایات ما وادله ما این را می­گویند. گفتم: یک راهی به شما نشان می­دهم. گفتم: ما معتقدیم که امام باقر(ع) معصوم است و حرفش حرف پیغمبر است. شما که معتقد نیستید، ولی معتقدید که یک مرد بزرگ ومجتهد فقهی است ویکی از تابع تابعین است. استاد الفقهاء امام باقر(ع) فتوا می­دهد که شما می­توانید بعد از طلوع آفتاب رمی کنید. بیایید استناد کنید، چه لزومی دارید که این فتوا را قبول نکنید. گفت: کجا؟ گفتم: وسائل الشیعه هست. همه اسنادش را مراجعه کنید؛ اگر سندش برای شما ثابت شد، اکتفا کنید به عنوان یک راه حل. سال دیگر که آمدیم دیدم چهار مقاله مهم نوشته برای جواز رمی جمرات بعد از طلوع آفتاب.

من این را برای آقایان (علمای شیعه)نقل کردم، گفتند: خیلی کار بدی کردید.گفتند برای شیعیان جا تنگ می­شود. گفتم شما حاضرید هرسال هزار نفر کشته شوند؟! می­خواهم عرض کنم که زمینه­ های زیادی برای بحث است.

سؤالی که می­خواستم اشاره کنم به مجامع بین­ المللی مجمع الفقه، بحث­هایی از این قبیل دارد و من می­توانم کل موضوعات را که در خلال سی سال بحث کردم، در خدمت شما قرار بدهم. ببینید آن­ها چه موضوعاتی را بحث کرده­اند. مطالعات فقها از جهان اسلام اینجا بررسی شود. واقعاً چقدر مؤثر است.

این مجمع الفقه یک گنج است. غیر از این، یک هیئات بین­ المللی هست که من عضو هستم. می­دانید که قبل از مرحوم آقای صدر، ما حتی یک مؤسسه اسلامی اقتصادی نداشتیم. بعد از صدور کتاب آقای صدر،«بانک بدون ربا» که سال ۱۹۶۸ میلادی،بیش از ۴۰ سال پیش آن کتاب مرحوم صدر را چاپ کردیم، بعد از این، تأسیس مؤسسات شروع شد. امروز ما بیش از یک هزار بانک اسلامی و مؤسسه مالی در سطح جهان داریم که چرخش پولی آنها آنچه رسمی است، نیم میلیارد دلار است و یک تجربه­ای زیبا و موفق است تا حدی که این ذائقه اخیر مالی که قبلی­ها داشتند، نتوانست روی فعالیت این بانک­های اسلامی اثر بگذارد. این هیئت محاسبه است و گفتند شما برای ما معیار فقهی فعالیت بانکی نشان بدهید و تا حالا- من کتاب­هایش را دارم – حدود نود معیار احکام فقهی به صورت قانون در آمده است؛ مثل احکام مضاربه، احکام وکاله و احکام مزارعه. این احکام به شکل قانون است و مشخص کرده­اند موضوع چیست.مثلاً روایات در رابطه با مزارعه فرموده:«بان یکون البذرلصاحب الارض»و چقدر لازم است؟ آنهم کمک می­کند به مسئله موضوع شناسی.من می­توانم یک دوره از این احکامی که تا حالا عضوش بوده­ام، تا وقتی که این بحرین با ما خوب بود، در اختیارتان بگذارم. مرکزش بحرین است. وقتی که ما با بحرین درگیر شدیم، خلاصه عذر ما را خواستند و گفتند انتخاب نشدید. می­خواهم عرض کنم که این مؤسسات هستند. حتی برای«مکائیل»و «موازین» هم مؤسساتی داریم. اگر بتوانیم این­ها را با این مؤسسه وصل کنیم، یک کمک خوبی به بحث می­شود و خوب می­توانید استفاده کنید. نمی­خواهم بگویم مقلد باشید.

آخرِصحبتم پیشنهاد می­کنم که مهم­ترین اولویت­هایی که بایددر کارتان باشد این­هاست:

۱. مبتلابه باشد؛ سراغ چیزهای فرعی نروید.اگر با یک شرایط خاصی احکامی به­دست آمد؛ مثلاً نماز در کره ماه.

۲. عمومیت ابتلاء؛ یک ابتلاء خاصه هست و یک ابتلاء اعم است.

۳. یکی هم سخت بودن رسیدن به عمق موضوع که فقها نمی­رسند به عمق موضوع بپردازند. این برای شما باید اولویت به وجود بیاورد که شما جانشین فقها باشید که موضوع را تحقیق کنید.

خلاصه زیاد صحبت کردم. یک نکته خیلی مهم اینکه مؤسسه­هایی، دایرۀ المعارف­ هایی فقها در جهان عرب نوشته­ اند­؛ در آن، تحقیقاتِ موضوعی زیاد است. یکی از اینها یا مهم­ترین آنها موسوعات فقهی کویت است. موسوعه فقهی جمال عبدالناصر مصر است. این موسوعه­ها و دایره المعارف ­ها به شما کمک می­کنند. همه آنهایی که به ذهنم بیاید در خدمتم؛ حتی در مواریث و تعیین موضوعات مواریث، کتاب­های زیاد تحقیقاتی دارم که خیلی می­تواند کمک کند.

والسلام علی من اتبع الهدی