آیت الله سید کمال حیدری: بسم الله الرحمن الرحیم و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطیبین الطاهرین (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

تعارض ادله

تعارض ادله، یکی از مسائل مهمی است که ظاهرا از زمان غیبت صغری بوده یا از زمان اهل بیت (علیهم السلام) هم بوده است. شیخ هم در کتاب هایش دست رویش گذاشته و بیان کرده که اساسا این تعارض ادله ما سبب شده تا مذهب را مورد حمله قراردهند. این نکته از قدیم بوده؛ الان هم اگر شما کانال هایی که علیه تشیع دارند کار می کنند – نمی دانم آقایان چقدر اطلاع دارند، حدودا ۴۰۰ کانال وهّابی به زبان های مختلف، علیه تشیع، برنامه دارند؛ نه یک کانال و ده کانال؛ بلکه ۴۰۰ کانال –]رصد کنید[ یکی از مهم ترین راه کارهایی که می دهند، همین تعارض ادله است. می گویند اگر ادعا دارید که ائمه شما معصوم اند، پس چرا اقوالشان این قدر تعارض دارد؟ لذا من گمان کردم آقایان خودشان بعضاً […] اما بعداً مراجعه کردم دیدم شیخ می گوید اصلا من تهذیب را برای حل این مشکل نوشتم و خیلی عجیب است؛ متأسفانه تا کنون، این در حوزه، خیلی فحص نشده است. تعبیر ایشان این است: «حتی لایزال یتفق نظرالا و بازائه ما یضاده ولا یصدر حدیث الا و فی مقابلته ما ینافیه حتی جعل مخالفون ذلک من اعظم الشئون علی عدم الصحیح و تفرقوا بذلک الی ابطال معتقدنا و ذکروا انهم لم یزل شیوخکم السّلف و الخلف یبتنون… الخ.» پس امامت به چه دردی می خورد؟ الان مسأله را روی بُعد اعتقادی برده اند، اختلافات ما این طور نیست که بنشینیم حلّش کنیم؛ چون شما دو راه دارید یا این راه را بروید که نمی شود، یا آن راه را بروید، که آن هم نمی شود. راه اول اینکه بگوییم آنها معصوم نبودند، آنها مجتهد بودند و اختلاف پیدا کردند [که اگر چنین بگویید برای وهابی ها خوب می شود؛ چون وهابیت] اصرار دارند روی این دست بگذارند. حرف های اخیر هم که در صده اول، شیعه به عصمت ائمه اعتقاد نداشتند و آنها را علمای ابرار می دانستند؛ این حرف بزرگی است؛ حتی بزرگانی این حرف ها را زده اند؛ ] مثلا [مرحوم بحر العلوم هم ]چنین گفته است[، حتی آنها می گویند ما قبول داریم که اینها علمایی بودند از تابعین بودند یا تابعِ تابعین بوده اند؛ اما عصمت نداشتند؛ یا راه دیگری را برویم، بگوییم همه این مطالب برمی گردد به روات احادیث؛ اینها تقطیع الحدیث کردند، اینها نقل به معنا کردند، اینها قواعد فقهی را رعایت نکردند، عموماً آنچه در علم حدیث ما نوشته می شود، هرچه مشکلات هست، سر روات در می آید؛ همین که در تقریرات درس های خارج آقایان، مشکل در می آید می گویند: «مُقَرِّر» خراب کرده است؛ وگرنه استاد، این را نگفته است.

همین الان دارند از این مطلب، سوء استفاده می کنند. می گویند روات شما قابل اعتماد نیستند؛ چون اینها نتوانستند به طور صحیح، مطالب ائمه شما را نقل کنند. یکی از ضوابطِ حجّیت خبر واحد «أن یَکوُنَ الرَّاوِی ضَابِطاً» بعد از اینکه «عَادِلاً لابُدَّ أن یَکوُنَ ضَابِطاً»، ضبط اینها مختل است، یا این طرف یا آن طرف، هر دو به قول ما دَوَرانِ اَمر بین المحذروین است. از هیچ کدام نمی توانید دست بردارید؛ نه عصمت اهل بیت (علیهم السلام) و نه از ضبط و وثاقت و اطمینان به روات.

لذا شما می بینید سابقاً در باب تعارض ادله، این وضعی که الان پیدا کرده از زمان شیخ و قبل از شیخ، یعنی از یکصد و پنجاه سال، دویست سال اخیر، باب تعارض ادله روز به روز دارد متورم می شود؛ دلیلش هم همین است.

 به نظر بنده، یکی از راه های حلِّ این وضع، مسأله شناخت موضوع است، که بیاییم مسأله تعارض را به وحدت موضوعات اختلاف احکام برنگردانیم؛ چون روشی که الان در حوزه های علمیه هست، موضوع را ثابت قرار داده اند؛ ولکن یک جا واجب است و یک جا غیر واجب؛ لذا مجبور شده اند یا جمع دلالی بکنند یا بگویند حمل بر استحباب است، یا حمل بر تقیه، یا به حمل موضوع به آن موضوع که در زمان امیر المؤمنین (علیه السلام) حکمی برایش صادر شده است، ما آمده ایم در زمان امام عسکری (علیه السلام) گمان کرده ایم این همان موضوع است و حکم دیگری گرفته است، پس گفته ایم تعارض است؛ ]اما [اختلاف موضوع نبوده است؛ ]یعنی این طور نبوده[ که امیر المؤمنین (علیه السلام) یک حکم، ذکر کرده باشد و امام هادی (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) حکم دیگری ذکر کرده باشد؛ بلکه اختلاف موضوع، اختلاف حکم می آورد؛ احکام، تابع موضوعات اند.

اگر ما بتوانیم رمز اختلاف روایات (را کشف کنیم)، مثلا در مسأله ولایتِ ولی بر دختر در ازدواج، الان پنج قول یا هفت قول هست. هر هفت قول هم دارای روایت هستند؛ این طور نیست که فقط اجتهاد باشد؛ هر قولی هم استناد به قاعده من الروایات می کند. چطور شده است این اختلافات؟ در مسائل خمسِ ارباح مکاسب، که الان چند قول شده، هر کدام از اینها به روایت، استناد می کند. این طور نیست که اجتهاد کرده باشد؛ ]پس [این مشکل چطور در روایات اهل بیت (علیهم السلام) به وجود می آید؟

 به اعتقاد بنده، اولین کسی که متوجه این مسأله شد و به طور دقیق، کار کرد؛ ولکن به طور جزئی کار کرد، آقای بروجردی بود. آقای بروجردی از روز اول، متوجه شد و فرموده بود که باید ]درباره[ روایاتی که در زمان امام صادق (علیه السلام) وارد شده، ببینیم شرایط علمیِ فقهیِ فقهای زمان امام صادق (علیه السلام) چه بوده است؟ چون ائمه (علیهم السلام) خیلی جاها نظرشان ]خطاب[ به آن حرف های فقهای عامه بوده است؛ داشتند جواب می دادند؛ لکن چون شما آمدید به تعبیر خودش، موضوعات را لیسیده از شرایط (بدون در نظر گرفتن شرایط) گرفتید، اینجا هم حرفی که امام عسکری (علیه السلام) گفته، گفتید تعارض است؛ با اینکه امام صادق (علیه السلام) داشته به فقهای عامه در زمان خودش جواب می داده است؛ پس شما اگر مبانی فقهای عامه زمان امام صادق (علیه السلام) را متوجه نشوید، نمی دانید چرا امام، این حرف ها را زده است، و ]خواهید گفت[ امام رضا (علیه السلام) حرف دیگری را می زند؛ لکن الان برای ما این موضوع، مطرح نیست؛ برای ما فرقی نمی کند که روایت از امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) یا امام باقر (علیه السلام)یا امام صادق (علیه السلام) صادر شده است؛ همه اینها را ]بدون در نظر گرفتن زمان صدور[ متعارض می دانیم؛ یعنی زمان را کاملاً از حساب می اندازیم.

این حرف را جای دیگر ندیده ام. آقایان اگر دیده اند رویش کار کنند. این «نهایه التقریر فی مباحث الصلاه» آقای بروجردی است که تقریرات آقای فاضل است. ایشان در همین جلد دوم صفحه ۳۳۶ و ۳۳۷ می فرمایند: «انه حیث کان فقه الامامیّه مأخوذاً غالباً من الائمه الهداه علیهم الصلاه و السلام و کان کل واحدٍ منهم معاصراً لعدهٍ من المخالفین المتصدین لمقام الافتاء و المراجعه و لابد فی تحقیق المصادر الروایه و توضیح مجهولها من ملاحظه فتاوا المعاصرین للإمام» متأسفانه این الان، هیچ جایگاهی ندارد. امام صادق (علیه السلام) این را فرموده، امام عسکری (علیه السلام) این را فرموده؛ «فَتَقَعَ تَعَارُضاً»؛ با اینکه امام صادق (علیه السلام) نظرش به موضوعی است که در زمان خودش بوده است و امام رضا (علیه السلام) نظرش به موضوعی است که در زمان خودش بوده است. پس باید ببینیم روایت به چه کسی منتسب است؟ به امام صادق (علیه السلام) منتسب است؟ به امام رضا (علیه السلام) منتسب است؟ به امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) منتسب است؟ به امام حسن (علیه السلام) منتسب است؟ کجا منتسب است؟ شرایط چه بوده است؟ شرایط علمی؟

حالا من بحث های دیگری را هم اضافه می کنم، «… الذین صدرت منهم الروایه» حالا اگر این باشد از آنجا مشخص می شود؛ پس امام صادق (علیه السلام) داشته این موضوع را جواب می داده است، امام کاظم (علیه السلام) هم داشته یک موضوع دیگر را جواب می داده است. پس هیچ تعارضی در احکام نبوده است، اینها دو موضوع بوده است؛ لکن ما آمدیم اینها (شرایط علمی اش) را کنار گذاشتیم، تعارض شد. بنده معتقدم که شما یکی از کارهای اساسی تان، باید این باشد که اول، این موضوعاتی را که خود روایات، بیان کرده است، این شرایط اجتماعی، اقتصادی، مالی و فرهنگی را دقیقاً تشخیص بدهید، که شرایط این موضوع چه بوده است؟

آقای رحمانی: این فرمایش شما در مورد دو امام درست است؛ اما گاهی یک امام، دو نوع فرمایش درباره یک چیز دارد؟

آیت الله سید کمال حیدری: همه اینها جواب دارد. افراد، فرق می کنند، مناطق مختلف اند؛ گاهی خود آقا سؤال می کنند از کجا آمده اید؟ کجایی هستید؟ شما بروید بحث کنید می بینید ایشان یک مشکلی در منطقه خودش دارد، آقا آن مشکل را دارد حل می کند؛ یعنی به عبارت دیگر، موضوع، قضیه خارجیه است؛ اما شما آمدید آن را به قضیه حقیقیه تبدیل کردید؛ چون مبنای شما این بوده است که موضوعاتِ همه قضایا، حقیقی است. در نتیجه، این اشکال ایجاد شد؛ این برداشت شماست؛ مثال می زنم؛ آقایانی که به حج می روند، نجاست و طهارت، آن تسهیلاتی که آنجا قائل هستند، بینکم و بین الله در قم قائل هستند یا نیستند؟ چرا؟ چه فرقی می کند؟ می گوید: احتمال می دهم، می گوید سرت را بالا بگیر، خُب چرا در قم، سرت را بالا نمی گیری؟ اما خودت در رساله عملیه ات می نویسی با یک لیوان «وَ یَکفِی المَس» آنکه آقا فرموده است: «وَ یَکفِی المَس»، چون آبی در مکه و مدینه نبوده است، واقعاً آبی نبوده است. شما این شرایط را ببینید حالا من نمی خواهم حکم صادر کنم. می گویم شرایط را خوب دقت کنیم. این را خود شیخ صدوق (رحمه الله) در باب «طبّ الائمه» در «اعتقادات» «اعتقادنا فی طبِّ الائمه» می گوید: «لابد أن یُنظَر» که آن شخصی که سؤال می کرده چه مرضی داشته است که آقا فرموده برو فلان چیز را بخور. آقا شما نگویید: «یستحب أکل البادمجان.» آن آقا سردی اش کرده بود، آقا هم فرمودند: «و یستحبّ أکل البَادِمجَان»؛ ولی شما نگویید از جمله مستحبات این است که هفته ای سه بار بادمجان بخورید؛ چون این ربطی ندارد به این.

جالب این است در همین مسأله ملح و فلان و … که الان در سنن النبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم)وارد است، این مستحباتِ اطعمه و اشربه را ببینید که واقعاً شرایط گرمسیری با شرایط سردسیری، یکی است؟ چرا اصرار بوده که «یبدأ بالملح و یختم بالملح». آیا در آن شرایطی که شما زیاد عرق نمی کنید و بدنتان املاح را از دست نمی دهد، همین استحباب، وارد است یا در شرایطی است که لا اقل بدنتان، دو لیتر عرق می کند و املاح بدن از بین می رود؟ اینها همه اش پیشنهاد است. نمی خواهم فتوا بدهم ابداً. می خواهم بگویم این افق را باید برای خودمان باز کنیم. اگر باز نشود من دیدم این طور مسائل را در بحث وهّابیّت که در این چند سال اخیر، مجبور شدیم وارد شدیم. ما دیدیم یکی از اشکالات که اینها حتی به سنی ها حمله می کنند و می گویند در کتاب بخاری آمده است: «اِنَّ رَسُول الله بَالَ وَاقِفاً» اشکال می کند آقا این چه طوری است؟ خودشان تصریح کرده اند که ما نمی گوییم این سنّت بوده است که «کَانَ رَسوُلُ الله یَبوُل وَاقِفاً» بلکه یک روز، زانوی حضرت درد می کرد، نتوانست بنشیند. روایت هم دارد از عایشه، که آقا مجبور شد ایستاده بول کند، شما چه می گویید؟

ببینید پس مسأله، خیلی فرق می کند؛ لکن چون ما آمده ایم، این روایت را از شرایطی که هست جدایش کردیم ]سخت شده است[.

آقا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) «کَان یُحِبُّ لَحم الکِتف» خب حالا بگوییم این از مستحبات است؟! شرایط آقا طوری بوده است که این را دوست داشته است. اصلاً وقتی می خواسته است بنشیند دوست داشته است چهار زانو بنشیند. اصلاً مناسبِ وضعش، چهار زانو بوده است. آیا این از مستحبات است؟ همه اینها باید بررسی شود.

شما نگاه کنید سنن النبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) که اخیراً به صورت ده جلدی چاپ شده است، آیا واقعا می شود اینها را عمل کرد؟! باید احوال شخصی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را از احوال دینی اش [جدا کرد]. بنده معتقدم شما قبل از اینکه به موضوعات مستحدثه – که خودش هم یک باب مستقلی است – بپردازید، باید همین موضوعاتی را پیگیری کنید که عناوینش در روایات ما آمده است. اگر آقایان اجازه بدهند می خواهم یک موضوع را بررسی کنم که الان هم خیلی مورد ابتلا هم هست و آن موضوع ربا است.

ربا، تورم، قرض

بعید می دانم ربا در زندگی کسی، وارد نشده باشد. لااقل بر اثر همین بانک هایی که الان هست. طبق آن مبانی که در رساله عملیه هست جزماً این بانک ها ربوی است؛ حالا با صدتا عنوان که مثلا تقدیر نمی کنیم (درصد تعیین نمی کنیم تا ربا نشود) همه را هم مقدر می کنند، ۱۷% می گیریم، ۱۴% می گیریم، ۱۸% می گیریم، روزشمار می گیریم، با آن ضوابطی که ما برای ربا گذاشته ایم، اینها ربا است، هیچ راهی هم ندارد.

بنده آمدم روی این مسأله واقعاً خیلی حساس شدم. وقتی شما با این بانک ها صحبت می کنید، می گویند: راه دیگری نداریم؛ نه اینکه ما خوشمان آمده برویم وام بگیریم ربا بدهیم، راه دیگری ندارد. گفتم در قرآن بحث کنند؛ چون قبل از اینکه بحث روایی باشد، بحث قرآنی است. مطلب اولی که در قرآن آمده: «فَلَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ ». بنده ای که صد هزار تومان دو سال قبل به یکی وام داده بود و الان تورم لا اقل صد در صد شده است. سال گذشته خود بانک مرکزی [تورم را] را ۳۰ تا ۴۰% اعلام کرده است. اگر واقعیت را بخواهیم بگیریم بروید بازار متوجه می شوید. تورم ۱۰۰% است یا ۳۰۰%. خودتان الان می دانید، شما آمدید آن صد تومان را بعد از دو سال می خواهید بگیرید از نظر عدد و کمیت، همان صد تومان است اما از نظر واقعیتِ ارزشی و قدرت خرید، چقدر شده است؟ کمتر از نصف است. آیا اینجا من ظلم کرده ام یا نه؟ آیه می گوید: «لا تُظْلَمُونَ؛ ظلم نکن.» بله زیادتر نگیر؛ بله زیادتر نمی خواهم؛ والله بالله همانی که من داده ام، همان شش میلیونی که دادم، دو سال قبل به ما یک پراید می دادند شما همان یک پراید را به ما بدهید؛ الان می گویند پانزده میلیون است. پس آقا من جای دیگر هم نمی روم. در همین جمهوری اسلامی صحبت می کنم، نه در ژاپن. دو هفته قبل، گزارشی را درباره ژاپن مطالعه می کردم؛ چون اینها تورم ندارند بازارشان تقریباً مرده است، آمده اند یک تورم اصطناعی (مصنوعی) ۲% درست کنند، چه کار کردند؟ پول چاپ کردند و وارد بازار کردند تا مردم، خرید و فروش کنند. من می گویم حکم اینجا با حکم آنجا دو تاست؛ کما اینکه خودتان هم این را قبول دارید. شما اگر یک جا مکیل باشد می گویید ربا لازم می آید، اگر معدود باشد ربا نیست. حکم واقعی این چیز یا مکیل است یا موزون. بگوییم نه آقا، در آنجایی که مکیل است ربا است و درآنجایی که معدود است ربا نیست. این حکم واقعی را باید در جای خودش بحث کرد؛ یعنی چه که آقا این چیز یا مکیل است یا موزون. نه آقا هم مکیل است هم موزون؛ به اختلاف ازمنه و امکنه. خودتان می گویید البیض (تخم مرغ) اگر مکیل بود این حکم را دارد، اگر معدود بود حکم دیگری دارد، و خیلی چیزها را گفته اید. این طور هم نیست که فقط اینجا باشد.

آیه مبارکه وقتی فرموده: «لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ» آیا تورم را در نظر گرفته بود یا نگرفته بود؟ بله، اطلاق دارد. این اول الکلام است چه کسی می گوید نظر آیه، این بوده است؟ باید در مقامِ بیان باشد. یکی از مقدمات است. چه کسی می گوید نظر آیه این بوده است؟ اینجا اساساً نبوده است، بنده هم قبول دارم اگر شما به کسی پول دادید بعد از سه سال هم بخواهید بگیرید اگر تورم در جامعه نبود، شما حق ندارید یک ریال اضافه بگیرید؛ اما اگر تورم شده، اینجا بحث می آید که آیا نقود، مثلی است یا عینی؟ آقایان گفته اند مثلی است؛ لکن بحث این است که مثلیت نقود بعددها یا مثلیت نقود بقیمتها؟ کدام می باشد؟ باید بحث شود. در آن زمان، چون ذهب و فضه بوده است، مثلیت النقود عوض نمی شد؛ چون خود آنها ارزش ذاتی داشته است؛ اما آیا اوراق زمان ما ارزش ذاتی دارد یا ندارد؟ ندارد؛ پس موضوع، خیلی فرق کرده است؛ پس چطور می شود این نقود را با ذهب و فضه، قیاس کرد؟ اینجا موضوع دارد عوض می شود؛ لکن ما هنوز، احکام همان موضوع را می آوریم.

اینکه می گوییم بیایید روی موضوعات دست بگذارید، اگر موضوعات را تحقیق نکنیم نمی توانیم احکام را خوب درک کنیم و این هم، یک اصل است. بنده معتقدم نود درصدِ اختلافِ آقایان در موضوعات است، در احکام نیست. احکام، خودش مشخص است، اگر این موضوع باشد؛ لذا خود آقایان هم می گویند: «إذا کان کذا حکمش کذا»؛ چون مشکل در حکم نیست، مشکل در موضوع است؛ نمی داند این موضوع، مال اینجاست یا مال آنجاست؛ لذا به اعتقاد من، ما خیلی عقب افتادیم. وقتی گفتیم: تشخیص موضوعات للعوام است، خیلی عقب افتادیم.

حالا اگر شما وارد روایت شوید و ذهنیت به این باشد، ببینید ]برای رفع تعارض[ چقدر قرائن جمع می کنید؟ چون ذهنیت این بوده که این موضوع، یکی است، نرفتید قرائنش را هم جمع کنید.

آقای فلاح زاده: آن مطلبی هم که به ذهنمان می آید که آیا واقعا یک درهم ربا «اشد من الزنا بالمحارم فی الکعبه» است ؟

آیت الله سید کمال حیدری: چیه واقعا حالا من می خواهم مثال های دیگر هم بزنم. عموما آن زمان اولا: بانک نبوده است؛ ثانیا: صرافی هم به آن شکل نبوده و تحقیق کنید که آیا صرافی بوده است یا نبوده؟ ظاهراً آن صد سال، صد و پنجاه سال، دویست سال، جامعه اسلامی، نه امکانات مادی را به این شکل داشته، نه امکانات مالی را داشته است. با یک خرما ۲۴ ساعت زندگی شان را می گذراندند و این امکانات نبوده است. بله بعد از ۲۰سال، ۳۰سال، این فتوحات شروع شد، اینها یک امکاناتی [یافتند]. عموم استقراض ها، همه را نمی گویم، استقراض استهلاکی بوده است؛ یعنی چه؟ یعنی آن آقا پول را می گرفت می خواست یک جایی به یک زخم زندگی اش بزند، نمی خواست برود تجارت کند. عمومش برای این بوده است، یا مرکبی نداشته است. الان همین قرض هایی که بانک های ما ۲ میلیونی و ۱۰ میلیونی برای ازدواج و خانه درست کردن و مثل اینها می دهند، عموماً این آقا ۱۰میلیون را می خواهد بگیرد و برود ماشین بخرد یا ازدواجی انجام دهد، عموماً استقراض برای استهلاک شخصی است. عموم قرض هایی که می گرفتید برای این بود که کار کنید و تولید پول و سرمایه کنید یا برای این بود که به زخم زندگی تان بزنید؛ به عبارت دیگر آیا می خواستید سود کنید یا قصد داشتید زندگی تان را اداره کنید؟

تعهدهایی که در بانک ها هست چند درصدش استهلاکی است و چند درصدش استثماری است؟ آقا رفته است ۳ هزار میلیارد تومان از بانک گرفته است (قضیه فساد بزرگ مالی اخیر) آیا این هم برای این بوده که زندگی اش را درست کند؟ یا رفته تجارت کند؟ بحث این است. آن روایاتی که گفت: ربا حرام است، آیا قرض استثماری را هم شامل می شود یا نظرش به قرض استهلاکی بوده است؟ شما از کجا آورده اید آن استهلاکی را به استثماری زدید؟ این را از کجا آوردید؟ الا بچسبید به اطلاقات که بنده، بحث مفصلی روی اطلاق کرده ام. حدود ۱۰ بحث داشته ام که ثابت کردم امکان ندارد اطلاق، جاری شود؛ چون اگر احتمال قرینیت دادیم، اطلاق باید نفی شود؛ اگر قرائن، متصله باشد، باید اصاله عدم قرینه، جاری شود و اگر قرائن متصله، لبّی باشد، هیچ اصلی بر نفی قرینه متصله لبّیه نداریم. همه علمای ما همین را می گویند و این قرائن، لبّی است؛ چون شروط اجتماعی است؛ شروط اجتماعی اصلاً راوی، مسئول نیست. آنها را نقل کند. راوی مسئول است که «مَا صَدَرَ مِنَ الاَلفَاظ مِنَ الاِمَام» را نقل کند؛ نه آن شروط اجتماعی را؛ لذا مسئولیت نداشته، حالا بحث اصولی در جای دیگر.

 آقایان، به چه دلیل آمدید گفتید احکام قرض استهلاکی، شامل قرض استثماری هم شامل می شود؟ این هم بر می گردد به اینکه موضوع را بدون توجه به زمان، مکان و شروط اجتماعی، مالی، فرهنگی، عادات و اقالیم گرفتیم و قضیه حقیقیه، درست کردیم. واقعاً این قضیه حقیقیه میرزا، خیلی به فقه ما ضربه زد.

خیلی از این موضوعات، موضوعات خارجیه است، احکامش هم همان است؛ لذا بر این اساس، خیلی از تعارضات، حل می شود؛ چون یک موضوع خارجیه در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) با زمان امام عسکری (علیه السلام) دو قرن و نیم فاصله هست، امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سنه ۳۰، ۳۵ و امام عسکری (علیه السلام) در سنه دویست و سی و پنج، این حرف ها را فرموده است. دو قرن با کل آن تغییرات اجتماعی، فرهنگی، علمی، اقتصادی و مالی فاصله دارد؛ ولی ما همه را یک موضوع گرفتیم.

بینکم و بین الله موضوعات اول انقلاب جمهوری اسلامی ایران با الان چقدر فرق می کند؟ با اینکه فاصله چقدر است؟ ۳۵ سال؛ آنجا فاصله، ۲۵۰ سال است؛ خصوصاً آن روایتی که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وارد شده است بحث دیگری هم هست که نمی خواهم الان وارد شوم.

اساساً آن روایاتی که وارد شده که ربا را آن قدر «سبعین بین یدی امه فی بیت الحرام» ذکر کرده، اینها موضوعش قرض است یا مطلق المعامله؟ شما از کجا آوردید؟ خودتان هم گفته اید احکام، تابع عناوین هستند، نه تابع نوایا. می گوید من می خواهم پولم رابفروشم، می گوید شما قصدت قرض است، قصدش را خدا می داند، به من چه؟ می گوید من نمی خواهم قرض بدهم، می خواهم بیع کنم، احکام هم بر قرض وارد شده است؛ لذا دیدم آقای مطهری، خیلی نگران بود که از قرض، مثال بیرون بیاورد.

آقا، روایات عناوین را گفتند، شیخ گفته احکام، تابع عناوین است؛ لذا می بینید احکام صلح غیر از احکام بیع است؛ خیلی از خیارات را برای مطلق معاملات می دانید یا فقط برای بیع می دانید؟ چرا؟ می گوید: بیع، خصوصیتی دارد، صلح هم خصوصیتی دارد، اجاره هم خصوصیتی دارد؛ هکذا! آقا من پولم را نمی خواهم قرض بدهم، ثواب هم نمی خواهم ، می خواهم پولم را بفروشم، می خواهم یک ساله، صد هزار تومان را به صد و پنجاه هزار تومان بفروشم.

می گویید حرام است، چرا حرام است؟! والله بالله ثواب نمی خواهم قرض هم نمی خواهم بدهم، حق ندارم؟ جالب اینکه خودتان هم گفتید: «فی الربا المعاملی یشترط شرطان، أن یکون من المکیل و الموزون.» اوراق نقدی، مکیل است یا معدود است یا موزون؟ همه آخرش احتیاط می کنند. من نمی دانم احتیاط برای چیست؟ لذا بنده گفته ام ابداً هیچ احتیاطی نیست، و نه هیچ ربایی است؛ شما می توانید بفروشید.

شما این روایت را نگاه کنید: «کُلُّ قرضٍ جَرَّ نفعاً فهُوَ رِبا» بینکم و بین الله با تورم ۱۰۰% اگر ۲۰% بگیرید «جَرَّ نفعا» کردید شما؟ منتفع شدید؟ یا فقط کمیّت پولتان از نظر عدد اضافه شده است؟ روایت هم نگفته «إذا زاد عدداً»، گفته «جرَّ نفعاً» شما نفع کردید یا ضرر کردید؟ یعنی آنهایی که پولشان را گذاشتند در بانک ها، ۲۰% سود می دهند، خود بانک مرکزی اعلام کرد تورم ۳۰% است، اینها نفع برده اند یا ضرر کرده اند؟ ۱۰% ضرر کردند؛ پس دیگر چه ربا یی است؟ لذا بنده معتقدم شما بیایید موضوعات خود احکام را، حالا موضوعات مستحدثه را در فرصت دیگری بررسی کنید. موضوعات خود احکام را بیاید به نحو قضیه خارجیه، بررسی بکنید. هر کدام، زمان خودش را ملاک قرار دهید. بگویید اینجا این حکمی که صادر شده است، این شرایط زمانی و مکانی و اجتماعی و فردیِ افراد بوده است که این حکم صادر شده است. فتوا که نمی خواهید صادر کنید می خواهید موضوعات را بررسی کنید.

زکات و شرایط زمانی ، اقتصادی ، فرهنگی

یک مثال دیگر بزنم بحث «ما یجب فیه الزکاه»:

«ان الله فرض الزکاه فی قوم تعارضوا انفسهم علی کل اموالهم صدقۀ.» جالب این است که همه روایات ما «و وضعها رسول الله» دارد، این تعبیر وارد است؛ نه اینکه «الله فرضها فی تسعه اشیاء و عفی عما سواه.» حالا سؤال بنده این است چرا پیامبر بر این ۹ چیز، دست گذاشته است؟ آیا مسأله، تعبدی است؟ مثل نماز صبح و عصر است؟ فردا می رویم در کشورهای اسکاندیناوی که هیچ یک از این ۹ چیز را هم ندارند می گوییم شما اصلا زکات ندارید. در روایت گفته تمر و زبیب. مجبور می شوید ولایت را وارد کنید. آن طرف هم می گویند: «النَّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلَى أَمْوَالِهِم »، پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گفته است که فقط در این ۹ چیز است؛ پس سالبه به انتفاع موضوع است. شما از کجا در می آورید در چیز دیگر، زکات واجب است؟ باید سراغ احکام حکومتی و ولایی بروید. حالا متوجه نیستیدکه احکام زکات، «یَصلح لکل زمان و مکانٍ و عصر ام لا یَصلَح؟»

خودتان خط بطلان (روی احکام اسلام می کشید). اسلام در احکام زکات، زکات را در چه چیزی می داند؟ الان در دنیا کلی نگر باشید، الان تجارت دنیا ۴ هزار میلیارد، ۵ هزار میلیارد دلار کالا، خرید و فروش می شود و مبادلات تجاری می شود. این ۹ چیز، چه مقدار در این تجارت ها نقش دارد؟ اسلام هم گفته اگر می خواهید مالیات بگیرید فقط از این ۹ چیز باید بگیرید؛ پس اسلام شما «یصلح لکل زمانٍ و مکانٍ» یا «لا یصلح؟» بله لوازم دارد و شما متوجه نمی شوید. اگر متوجه می شوید، آن کسی هم که دارد اشکال می کند به اسلام می گوید، این احکام مالیاتش هست، این احکام عقودش، این احکام بانکش هست، الان احکام اولیه اش قابل تطبیق هست یا نیست؟ ۹۰% احکام هم اجرا نمی شود، احکام دیه، احکام حدودش اجرا می شود؟ احکام مالیاتش اجرا می شود؟ کدامش اجرا می شود؟ آیا احکام اولیه صلاحیت دارد یا ندارد؟ اگر بگویید جامعه بحمدلله ولی امر دارد، والله بالله، چین هم با احکام ولایی، اداره می شود. احکام ولایت، احکامی است که هر کشوری، هر دولتی، دارد انجام می دهد. ما ادعایمان این است که اسلام با احکام اولیه اش به طور عام، قادر است کل دنیا را اداره کند. خودتان عملاً اقرار می کنید که نمی تواند. دو راه دارید: یا بگویید اسلام واقعاً قدرت ندارد که ما نمی توانیم این را قبول کنیم، یا اینکه بگوییم برداشت هایی که داشته ایم اشتباه بوده است؛ پس بیاییم آن بینش و برداشتمان را از اسلام، عوض کنیم.

بنده، رساله کوچکی با عنوان «موارد وجوب الزکاه و الاختلاف» دارم. بنده از نظر اجتماعی بحث کردم که ثروت اصلی در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مدینه، همین ۹ چیز بوده و پیامبر هم روی این ۹ چیز دست گذاشته است؛ لذا می بینیم وقتی زمان امام صادق (علیه السلام) و امام رضا (علیه السلام) می آید «یوجبون الزکاه فی مال التجاره.» چرا ما حمل بر استحباب می کنیم، چرا؟ چون در زمان امام صادق (علیه السلام) (۱۵۰سال) ثروت مردم اصلا عوض شد. ائمه (علیهم السلام) هم خیلی اهل منطق اند. وقتی موضوع، عوض شد، حکم، ثابت است؛ یعنی زکات، واجب است. گفتند دیروز بر تمر و زبیب بوده است، امروز در چه چیز هست؟ در مال التجاره که الان، کل آقایان در رساله عملیه نوشته اند «یستحب اعطاء الزکات عن مال التجاره»، تصریح هم دارند.

 آقای سیستانی قائل به احتیاط وجوب است؛ چرا؟ چون روایت، صریح در وجوب است.آقای صاحب حدائق هم گفته، تقیه است؛ چون مانده اند. ده ها بلکه صدها روایت از اهل بیت (علیهم السلام) داریم که زکات در رُز (برنج) است؛ آنجا در مدینه برنج نبوده است؛ چون برنج، آب زیادی احتیاج دارد و نمی توانستند برنج بکارند؛ «فعفو عنه»؛ چرا؟ چون ثروت اصلی، برنج نبوده است.

ببینید شرایط اقتصادی ]باید در نظر گرفته شود[. شما الان به چین بروید. این ۹ محصول، چقدر از ثروت مردم را تشکیل می دهد؟ یک هزارم را هم تشکیل نمی دهد. یک زمانی گفتم: فرض کنید چینی ها آمدند گفتند: بسم الله الرحمن الرحیم؛ ما همه می خواهیم مسلمان بشویم، آنچه سعادت بشر هست را بگویید. «زکات عن زبیب» بعد شما می خواهید اسلام را به این عنوان معرفی کنید، در حدودتان همین است، در دیات همین است، در مقدار دیات همین است، همه اش همین است. ما باید برگردیم و شرایط زمانی و مکانی موضوعات احکام شرعی را به طور دقیق برای آقایان تشریح بکنیم و بگوییم شرایط خارجی اش چه بوده است.

حالا بنده نمی خواهم وارد مقوله اعتقادات هم بشوم؛ وگرنه آن یک باب وسیعی است که آیا اهل بیت (علیهم السلام) در مسائل اعتقادی، نظر به شرایط زمان و مکان و شروط داشته اند یا نداشته اند. این همه روایات، وارد است که امام غریب باید زیارت بشود، آیا الان این عنوان، صادق است؟ الان، امام رضا غریب است؟ آیا کسی که سالانه، ۳۰ میلیون زائر دارد، غریب است؟ در بعضی روایات، زیارت امام رضا (علیه السلام) افضل از زیارت امام حسین (علیه السلام) است، چی شده؟ چرا؟ کجا؟

لذا من دیدم خیلی از بزرگان، شهید مطهری و دیگران هم نقل کردند که زیارت امام حسین (علیه السلام) در زمان عباسی ها، مأمون ها و متوکل ها آن همه تأکید شده است؛ بله «یَجِبُ حَتَّی تُقطَعَ الأَیدِی»؛ چرا؟ چون این دَر نباید بسته شود. بیاییم این مستحبات و واجبات و اعتقادات را هم که فرمود: «مَن قَرَأَ فِینَا بَیتاً مِنَ الشعر (وَجَبَ لَهُ الجَنَّه).» این منظور، دعبلی است که «خَشَبَهُ اِعدامِهِ عَلی عُنُقِهِ اَربَعیِنَ سَنَۀ»، نه بعضی از شعرای امروزی که همایش هم برایشان می گیرند، چقدر هم هدیه می دهند و به به و چه چه هم برایش می کنند. این چه قیاسی است؟ این چه ربطی با دعبل دارد که چهل سال، چوب اعدامش به گردنش بود؟! این، چه ربطی به آن دارد؟! بینی و بین الله این با آن ثوابش یکی است؟!

در عراق، ۱۰، ۱۲سال پیش، یعنی در همان نظام آن ملعون صدام، آن کسی که دَمِ صحن می رسید صلوات می گفت، او را گرفته بودند. زندان هایی زیر صحن امام حسین (علیه السلام) بود همانجا می بردند معلوم نیست سالم بیرون بیاید یا نه؟ به خاطر یک صلوات گفتن، الان ۱۶ میلیون پیاده می روند برای امام حسین (علیه السلام). این با آن، یک موضوع هست یا دو موضوع؟ یا مسأله لعن به خلفاء؟ آیا واقعاً در مسأله لعن، شرایط زمان و مکان، دخالت دارد یا ندارد؟ چرا ائمه ما (علیهم السلام) در روایاتشان این قدر اصحابشان را لعن کرده اند؟ چرا الان مراجع ما بر زبانشان، هیچ لعنی نیست؟ چرا ؟ آیا اینها مخالف سنت اهل بیت (علیهم السلام) هستند؟ در یک زمانی، طوری بوده که لعن، جزو فرهنگ آنها بوده است؛ اما الان کدام یک از آقایان اجازه می دهند خلفا را لعن کنند؛ لکن مجبور شده اند؛ چون اینها را موضوعات و حقیقی گرفته اند؛ لذا گفته شده تقیّه است.

شرایط فرهنگی عوض شده است، شرایط در آن زمان، طوری بوده که شما اعلان برائت را با الفاظ لعن می گفتید، چون برائت، اصل قرآنی است؛ «برائه من الله» لکن این اعلان برائت در مقام اثبات، با چه الفاظی با چه روشی [باشد]؟ دیگر این اقتضای «من زمانٍ الی زمانٍ» است. امکان دارد در یک زمانی، اعلان برائت با خود لعن باشد در یک زمان دیگری با یک لفظ دیگری، این را اینجا باید معین کند؛ والا دورالعلما و المراجع نه تشخیص الاحکام. احکام، مشکلی ندارد. خدا شهید صدر را رحمت کند. می گوید من کلی بررسی کردم، دیدم اختلاف بین فقها در احکام بین ۳% تا ۵% است. این را در «اقتصادنا» گفته است. می گوید مشکل آنجا نیست، مشکلِ موضوعات است، واقعاً الان، مشکل ما در موضوعات است. همین مسأله وحدت وجود، دیدید چه فتاوایی که صادر می شود؟ خود آقایان هم اشتباه می کنند. این وحدت وجود چیست؟ آقای خویی می گوید هشت احتمال دارد. شما را به خدا، این هم شد حل مشکل؟!

آقا شما دارید حکم صادر می کنید، این موضوعش چیست؟ می گوید احتمالا این را می گوید و احتمالا آن را می گوید؛ این بیچاره مگر می تواند تشخیص بدهد که قائل به وحدت وجود است؟ خود آقای خویی نتوانست تشخیص بدهد وحدت وجود چیست؟ چطور این بیچاره عوام تشخیص بدهد؟ شش تا هشت احتمال در وحدت وجود هست. آقای حکیم هم اصلاً جای دیگری رفته است.

مستمسک را بیاورید، ایشان می گوید: اگر این، مقصود باشد این است، اگر آن باشد آن است؛ ولکن «لِحُسنِ ظَننا بِبَعض هؤُلَاءِ لَعَلَّ أَنَّهُ یُریدُونَ شَیئاً لَم یسکتُوا عَنه» آیا این هم حل شد؟! مستمسک، ج۱. مشکل کجاست؟ واقعاً آن کس که می گوید بهائم، خداست، و خدا، بهائم است، احتیاج به حکم ندارد. اصلاً این آدم است که بخواهیم با او حرف بزنیم؟ یکی از علما که قائل به وحدت وجود بود وارد شد. یکی از طلبه ها هم نشسته بود و غذا می خورد: گفت: بفرما. متوجه نبود که چرا آقا اجتناب می کند. یک دفعه یادش آمد که آقا قائل به وحدت وجود است؛ پس غذایش هم فرق می کند […] پس بحث رفت روی موضوعات؛ والله بالله، مشکل، حکم نیست؟ آنکه قائل بشود به فلان و فلان، مُجَسِّمه هست یا نیست؟ حکم مجسِّمه در شریعت، مشخص است، حکم مشبِّهه، مشخص است، مشکل در تشخیص این است که مجسِّمه چیست؟ مشبِّهه چیست؟ کتابی که جدید چاپ کردم «التوحید عند الشیخ ابن تیمیه» است. آنجا بحث کرده ام اینها اصرار دارند که ابن تیمیه، مجسِّم نیست؛ با اینکه ایشان، عبارت صریح دارند که «اِذَا لَم یَکُن جِسماً لَم یَکُن مَوجُوداً»؛ یعنی جسمیت را با وجود، مساوی می داند و اصرار هم دارد.

سؤال، ایشان تجسیم را طوری معرفی کرده است که قبول ندارد مجمسِّه پس مشکل کجاست؟ موضوع بوده است. می گوید: شما تجسیم را این طور معنا کردید، تعریف شما غلط است؛ سپس می گوید: تجسیم این است: «المُشَبّک مَن قَالَ اِنَّ الله جِسمٌ کَالاَجسَام» این، مُجَسِّم است و «عَن قَائِل: اِنَّ الله جِسمٌ لَا کَالاَجسَام» آنجا هم من تذکر داده ام.

لذا شما که به آیه «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء» استدلال می کنید، آیه درست است؛ اما آیه نگفته خدا جسم نیست، گفته «لَیسَ کَمِثلِهِ جِسم»، خدا جسم است؛ لکن «لَیسَ کَالاَجسَام». در وجود هم همین را می گویید، در علم هم همین را می گویید، «عِلمٌ لَا کَالعُلوُم، شَیءٌ لَا کَالأَشیَاء »، من هم می گویم «جِسمٌ لَا کَالأَشیَاء ».

حسینی یکی از بزرگانشان هست که می گوید: هم گوشت است، هم عظم است، هم خون است، هم همه اینها را دارد؛ ولکن «دَمٌ لَا کَالدِّمَاء، عَظمٌ لَا کَالعِظَام»، پس چیست؟ نمیدانم چیست! مربوط به کیفیت است؛ ربطی به من ندارد؛ می گوید مثلش چیزی نیست؛ اما جسم هست یا نیست؟

از آیه، این در نمی آید که جسم نیست، والله بالله آن طرف، حرف دارند؛ می خواهند بزنند. شما می توانید با مبنا حرف بزنید.

پس برمی گردیم به همین مشکلی که در هشام داریم. یکی از اتهامات اصلی به هشام بن حکم چیست؟ سنی ها الان خیلی به وهابی ها حمله می کنند. همچنین سنی ها می گویند هشام بن حکم، یکی از بزرگان تلامذه امام صادق (علیه السلام) قائل به تجسیم است.

شما وقتی نگاه می کنید می بینید اصلاً معنای جسمیت آن زمان، غیر از آن است که ما در رساله های عملیه داریم، موضوع، چیز دیگری بوده است؛ لکن لفظ، مشترک لفظی بوده است. ما خیال می کردیم، این همان است؛ ولی این همان نبوده است. پس آقایان، به نظر بنده بیایید واقعاً روی این مسأله کار کنید، کار خیلی سختی هم هست. در مسائل تاریخی باید وارد شوید، در مسائل فرهنگی باید وارد شوید، در مسائل جغرافیا وارد شوید. باید ببینیم امام (علیه السلام) کجا این حرف را زده است، کجا نزده است و به چه افرادی این حرف را زده؟ الان هم شما همین کار را می کنید. همین مراجع فعلی، وقتی یک آدم متعارف و معمولی از ایشان سؤال می کند یک جوابی می دهند؛ اما وقتی یک محقق، همان سؤال را بپرسد یک جواب دیگری می دهند؛ چرا؟ چون «کَلَّمِ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم .»یک بار زراره سؤال می کند، یک بار جمّال، طحان و اینها سؤال می کنند که آدم های بازاری بودند.

چرا اگر آن آدم بازاری، حرف امام را کاملاً متوجه شده و نقل به معنا کرده، دقیقاً همان است. بینکم و بین الله می شود احراز کرد؟ اما اگر زاره نقل به معنا بکند شما می توانید به آن اطمینان کنید یا نکنید؟ بله، چون زراره، دقیق بوده است. اگر بعضی الفاظ را عوض کرده یقیناً متوجه بوده است که ضرری نمی زند؛ اما از طحان و جمّال، چه توقعی است؟

یا به عبارت دیگر، شما حجیت حرف های امام را تحلیل نمی کنید؛ بلکه برداشتی را که طحان داشته است، تحلیل می کنید و اگر عوام باشد چه ارزشی پیدا می کند؟

این روات را باید از هم جدا کنیم. نگوییم نجاشی گفته است: «ثقهٌ»؛ خیلی آدم خوبی بوده است؛ «رجلٌ صالحٌ» چه ربطی به مطلب دارد؟ می گویند شخصی وارد حمام شد به حمامی گفت: یک دلاک خوبی بفرست برایم کیسه بکشد. حمامی، پیرمردی را فرستاد. آن شخص گفت: اینکه حال کیسه کشیدن ندارد. حمامی گفت: اتفاقا آدم بسیار متدینی است، اهل نماز شب است. گفت: من متدین نمی خواهم، یک کیسه کش قوی می خواهم؛ بله راوی، رجل صالح است، خب این چه ربطی دارد؟

در انوار الهدایه امام خمینی (رحمه الله) (تعلیقه بر کفایه) من خوشم می آید امام (رحمه الله) حمله شدیدی علیه مقدس نوری می کند که چنین برخوردی، خلاف روش اوست. امام از ایشان چنین تعبیر می کند: «کلُّ کتبه لا تنفع علماً و لا عملاً.» «کل کتبه»؛ و تعبیر می کند ایشان «کان وَلَعاً مشتاقاَ الی الغرائب و العجائب و الاحلام و … و کان رجلاً صالحاً.»

این طور نیست که بگوییم آدم فاسقی بوده است، نه؛ اما اهل بخیه نبوده است؛کارش، این نبوده است؛ لذا شما دیدید الان والله این کتابِ فصل الخطاب ایشان، نه الان، بلکه صد سال و دویست سال دیگر، بلکه تا هزار سال دیگر باید تاوان این کتاب را بدهیم.

خیلی از روایاتی که در کتب اربع مائه بوده امثال چه کسی نقل کرده است؟ رجل صالحٌ؛ ولکن اهل علم بوده یا نبوده؟ نبوده. اینها در تشخیص روایات، خیلی مهم است. بنده معتقدم بیایید اگر بتوانید گرچه کار را دشوارتر می کند وگروه های دیگری هم باید وارد کار شوند؛ اما مسائل اجتماعی آن زمان را بررسی کنند، مسائل فرهنگی زمان ائمه را بررسی کنند، مسائل اقتصادی هر زمانی را بررسی کنند، شئون و احوال روات را بررسی کنند، مسائل فرهنگی زمان ائمه را بررسی کنند، مسائل اقتصادی هر زمانی را بررسی کنند، شئون و احوال روات را دقیقاً بررسی کنند که شخص راوی از نظر علمی و از نظر تحمل معارف، چگونه بوده است؟ ببخشید زیاد صحبت کردیم.

جناب آقای فلاح زاده: طیب الله! استفاده کردیم و فتح بابی برای یک بخش تحقیقی عظیمی بود که کار می برد.

آیت الله سید کمال حیدری: همت بزرگی است با اینکه کار دشوار است. اگر شما این راه را باز کنید، یقین دارم بزرگانی بعداً می آیند و روی این کار، دست می گذارند.

به اعتقاد بنده، وقتی امام فرمودند مسأله زمان و مکان، این مقصود اصلی اش بود؛ متأسفانه خیلی برای امام خرج می کنند؛ لکن کاری برای تئوری امام انجام نشده است؛ متوجه آن سخن امام نشدند.

ایشان از نظر روش، از نظر مبانی، گفتند: فقه جواهری؛ لکن با همه اینها گفتند: اجتهاد حوزه برای اداره امور، کافی نیست. مگر اجتهاد حوزه، چه مشکلی دارد؟ اجتهاد حوزه، سمت بحثش روی احکام رفته است با اینکه باید روی موضوعات برود؛ لذا قدرت ندارد جامعه را اداره کند؛ چون مشکل جامعه، احکام نیست، مشکل جامعه، موضوعات است، و آقایان، خودشان را راحت کرداند و گفتند: تشخیص موضوع با عرف است، با مقلد بیچاره است؛ می گوید: «اَ لغِنَاء حَرَامٌ.» حالا غنا چیست؟ می پرسد: غنا چیست؟ می گوید: «اَلعُرف بِبَابِکَ.»

والله این عرف، صد جور نظر می دهد. مقلد، کدام را بگیرد؟! خود این آقایان در باب موضوعات گفته اند: تطبیق مفاهیم الموضوعات، به دست فقیه است و تطبیق مفهوم بر مصداق، بر عهده عرف است؛ لکن الان متأسفانه آن کار هم بر زمین مانده است. تشخیص دقیق موضوعات به دست فقیهان است که آن را هم از دست داده اند.

لذا بنده معتقدم رساله های عملیه اگر می خواهند واقعاً عملیه باشند نه اینکه مهجور باشند، کما اینکه الان مهجور است، شما الان عوام را ببینید سالی چند بار به رساله مراجعه می کنند؟ خیلی کم. شاهدش هم همین کثرت استفتائات است. این کثرت استفتائات، ظاهرش معلوم می کند که آن رساله، عملی نبوده است. اگر عملی بود استفتا نمی کرد؛ پس آن به درد می خورد یا نمی خورد؟

هر رساله عملیه لابد است که اول موضوعات را تعریف کند. چند موضوع در رساله عملیه هست؟ پانصد موضوع؟ بگوید مقصودم از این عنوان، این است. هر مسأله ای را که حکمش را گفت، اول مبدأ تصوری و تصدیقی آن موضوع را بیان کند؛ نگوید ربا حرام است، این بیچاره هم از نظر روحی می بیند نه می تواند زندگی کند، بدون ربا، این آقایان هم می گویند: «زنیهُ بأمه» والله بالله زندگی اش را تباه کردی. بعد هم می گوید مقصود ما این نبوده ما این را نمی گوییم؛ پس کدام است که «سبعین زنیه بامه»؟! این موضوعات باید مشخص شود.

جناب آقای فلاح زاده: خیلی متشکرم همین بحث تورم که فرمودید در بحث منفعت کسب، تأثیر دارد. سال قبل، پانصد هزار تومان سرمایه اش بوده که امسال، یک میلیون شده است. می گویند به آن اضافی، خمس تعلق می گیرد با اینکه با در نظر گرفتن تورم، سودی نکرده است.

آیت الله سید کمال حیدری: بله، آیا این منفعت کرد یا نه؟ ربح دارد یا ندارد؟ والله با آن یکی دو میلیون می توانسته یخچال بخرد؛ اما الان قیمت یخچال ۸ میلیون شده است؛ پس آیا این آقا منفعت کرده یا ضرر کرده است؟ پس بر چه اساسی می گویید: ایشان خمس بدهد؟!

این مشکل در عراق به وجود آمد و خیلی از مردم، […] مثلا فردی، سی سال قبل، خانه اش را به ۳ هزار دینار فروخته بود. سه هزار دینار، دو دلار و نیم می شود؛ یعنی یک چای و ساندویچ بخورد. خانه ۳۰۰ متری اش را ۳ هزار دینار فروخته بود؛ ولکن این آقا را از عراق تقصیر کرده و بیرون کرده بودند. آن آقا (خریدار) هم نتوانسته بود ۳ هزار دینار را به این آقا (مالک) برساند؛ بعدها ]مالک[ برگشت و گفت: پولم را بده. ]خریدار[ هم گفت: بفرما، این ۳ هزار دینار. فتوای [برخی مراجع] این است که اگر آن پول، هنوز از اعتبار ساقط نشده همان مقدار واجب است پرداخت کند؛ اما آیا عقل سلیم، این را می پذیرد؟

همین برداشت از نصوص [باعث این نظر ایشان شده است]. اگر ایشان این موضوعات را خوب تحلیل کرده بود، به این نتیجه نمی رسید و لذا اخیراً آقایان الان رسیده اند به اینکه باید صلح بشود. شنیدم آقای وحید گفته است که باید صلح بشود؛ اما با صلح هم حل نمی شود؛ چون طرف مقابل می گوید من راضی نمی شوم؛ لذا حل نمی شود. در مهور (مهریه های بانوان) همین مشکل را دارید، در غصب اموال، همین مشکل را دارید؛ ایشان بیست سال قبل، ده هزار تومان از من غصب کرده و هرکاری کردم، نداده است؛ لکن داشته بدهد؛ ولی نمی خواسته بدهد. حالا همان مبلغ را می خواهد بدهد. آیا این درست است؟ مشکل در برداشت ما از موضوعات است.

یک مثال هم از عبادات بزنم؛ الان خیلی از سؤال هایی که از بیرون می آید از جاهایی است که پنج وقتِ نماز، موضوعیت ندارد؛ چون ما داریم صلاه الصبح، صلاه الظهر، صلاه العصر و صلاه المغرب و صلاه العشاء. کشورهایی اطراف قطب هستند که آنجا شش ماه روز و شش ماه شب است. آیا این صبح و ظهر و عصر، موضوعیت دارد یا ندارد؟ این آقا هم می خواهد نماز بخواند و هم می خواهد روزه بگیرد، هم می خواهد امساک کند، چه کار کند؟

آقایان فرض کرده اند موضوع اصلی اینجاست؛ یعنی شرق اوسط (خاور میانه). یکی گفته است بر اساس وقت مکه بخوانید. یکی گفته بر اساس وقت قم بخوانید. یکی گفته بر اساس وقت کربلا بخوانید، هیچ کدامشان هم دلیل ندارند.

آنجا «یَصدُق» نماز صبح یا «لا یصدق»؟ نماز صبح، مشخص است؛ طلوع فجر صادق و کاذب می خواهد تا وقت نماز صبح شود؛ مگر این موضوعِ حکم نیست؟ خُب این هست یا نیست؟ شما بر چه اساسی قیاس می کنید؟ واقعاً «من اوضع انحاه ا لقیاس» است، باید چه کار کنیم؟ موضوع نیست و احکام، تابع موضوعات است. این آقا ظهری ندارد، فجری ندارد؛ می گوید ما تاریکی به آن معنایی که شما دارید هم نداریم، یک چیزی مثل غروب می شود، کمی تاریک می شود؛ آن هم دو تا سه ساعت.

یکی از حضار: یکی از آقایان گفتند: حرام است به چنین جایی بروند.

آیت الله سید کمال حیدری: احسنت! من هم شنیدم. خب آنهایی که اهل آنجا هستند چه کنند؟ کشورشان را بفروشند؟! این چه منطقی است؟! فرض کنید همه مسلمان شدند برای نماز چه کنند؟ فرض کنیم اماکن نزدیک هم ندارند، تازه این هم دلیل می خواهد. شما به چه دلیلی می گویید ملاکشان اماکن نزدیک باشد؟!

اگر امام زمان (علیه السلام) بود برای نماز و روزه آنها نظامی می گذاشت یا نه؟ خُب این وظیفه به روات حدیث، موکول شد: «فارجعوا الی رواه حدیثنا، فإنهم حجتی علیکم و انا حجه الله» این کارِ شماست؛ شما می خواهید شانه خالی کنید؟ بنشینید یک فتوا بدهید. این طور هم نباشد که هر کسی یک فتوا دهد؛ کما اینکه ( اختلاف فتواها) در استهلال رمضان به تشیعِ ما آسیب زده است؛ چون پدر، یک طور روزه و عید می گیرد، پسر یک طور، خانم یک طور. یک نفر به من زنگ زد گفت: امروز روز عید است؛ اما خانم من روزه است من چه کار کنم؟

دلیل را من می گویم: آیا هلال و عید، حکم فردی است یا اجتماعی؟ این را باید تشخیص بدهیم. اگر شما حکم فردی قرار دادید، همان طور که شما می توانید یک رکوع و سجود را یک تسبیح بگویید می توانید هفتاد و هفت تسبیح بگویید؛ چون نماز فردی است؛ اما اگر وارد نماز جماعت شدید آیا حق دارید هر طوری که می خواهید ذکر بگویید یا باید تابع جماعت باشید؟ اگر ما وارد مجموعه یا جماعت شدیم احکام همین نماز و عبادت، احکامش یکی است یا عوض می شود؟ عوض می شود؛ شما باید تشخیص بدهید هلال و عید، یک حکم فردی است یا اجتماعی؟ بله، اجتماعی است؛ لکن آقایان برخوردشان با عید، برخورد فردی است. این از کجا ناشی شده است؟ از این ناشی شده که فقهی که در ذهن آقایان، نقش بسته، فردی است. اگر برداشت اینها اجتماعی بود (این مشکلات نبود). مشکل حوزه های علمیه ما از این است که چون بینش فقهای ما مسائل را بحث فردی می کنند، وقتی حکم فردی را می آورند در جامعه می بینند قابل پیاده شدن نیست؛ بعد مثال هم می زنند، ببینید اینها قائل به انسداد شده اند، انسداد باب العلم و العلمی؛ می گویند چه کار کنیم؟ می گویند: احتیاط؛ احتیاط به طور فردی، ممکن است؛ ولی به طور اجتماعی ممکن نیست. پس چون بینش فردی بوده است قائل به احتیاط شده است.

لذا بنده معتقدم شما بیایید درباره این مسائل کار کنید. واقعاً خدمت بزرگی و فتحی هم در حوزه است؛ یعنی «بابٌ ینفتح مِنهُ الاَبوَاب». بله دشواری دارد، مشکلات دارد امکان دارد معارضات هم بعداً پیدا شود، بگویند فقه را می خواهند خراب کنند، همه اینها را باید از الان قبول کنید؛ لکن مطمئن باشید به حوزه های علمیه، خدمت اساسی کرده اید.

الــحــمــد لله رب العالمین

آقای فلاح زاده: ممنون و متشکریم. رهنمودهای خوبی بود؛ ولی به هرحال، این بابی که گشوده شد واقعا کمک و استمرار این راهنمایی ها و رهنمودها را می طلبد و همچنین معرفی افراد و کتاب ها و مؤسسات و هر چه در این باره لازم است.

آیت الله سید کمال حیدری: الان بحثمان کشکولی بود، آقایان رویش کار کنند، گزارش داده شود به رفقا که رفقا خالی الذهن به جلسه نیایند. خدا آخوند خراسانی را رحمت کند، می گفت: آنکه درس من می خواهد بیاید اول درس را بنویسد بعداً درس من بیاید. می گفتند: درسی را که ندادید چطور بنویسیم؟ می فرمود: این درس را مطالعه بکنید، مطالب را دقیقاً بنویسید. وقتی به درس می آیید، ببینید کجا اصلاح می خواهد، آنجا را اصلاح کنید. موضوعات مطرح بشود رویش تحقیق شود، گزارش بشود، آقایان می خواهند اینجا بیایند، ذهنشان درگیر بشود، سپس روی موضوعات بحث کنیم تا به نتیجه ای برسیم؛ نه اینکه مطرح بکنیم بعداً بروند.

جناب آقای فلاح زاده: تقاضای اول ما این است که هر وقت فرصت کردید آن موضوعاتی که به ذهنتان می رسد، فهرستی که باید بررسی شود تهیه بفرمایید تا چیزی دستمان باشد، غیر از آن چیزی که دوستان، کار می کنند؛ خیلی کمک خواهد بود تا گام های بعدی که ان شاءالله بررسی، تحقیق و منقح بشود باز خدمت حضرت عالی برسیم.

آیت الله سید کمال حیدری: مخالفان ما خیلی کار کردند و پایان نامه های فوق لیسانس و دکترای زیادی در همین باره نوشتند. متأسفانه حوزه های علمیه شیعه، حالا کاری به نجف ندارم؛ ولی همین حوزه قم ( کاری به آن صورت نکردند) که به برکت انقلاب و نظام اسلامی و مبانی امام خمینی (رحمه الله) اگر در قم، این مطالب، شروع شود و رویش کار و تحقیق شود، امکان دارد تا بیست – سی سال آینده، مثل الانِ سنی ها و وهابی ها بشویم؛ آنها خیلی کار کردند؛ در ذهن ما این است که کاری نکردند. فقط یک نمونه اش را بگویم که تا کنون ۲۴۰ پایان نامه درباره مبانی ابن تیمیه در مقطع فوق لیسانس و دکتری نوشته اند؛ اما شما درباره امام علی و ائمه (علیهم السلام) سه – چهارتا ننوشتید.

تربیت شاگرد

آقای فلاح زاده: از یکی از آقایان پرسیدم: اینکه امام صادق (علیه السلام) ۴۰۰۰ شاگرد تربیت کرده، معلوم است چطور بوده؟

آیت الله سید کمال حیدری: هیچ معلوم نیست روش درس امام صادق (علیه السلام) چه بوده؟ مدرسه امام صادق (علیه السلام) چطور بوده است؟ چگونه ۴۰۰۰ شاگرد داشته است؟ مسجد کوفه که فقط سه چهار سال بوده، چگونه چهار هزار نفر را درس داده است؟ الان چند پایان نامه در باره مدرسه امام صادق (علیه السلام) نوشته اید؟ در جلسه پایان نامه ای در دانشگاه امام صادق (علیه السلام) آقای مهدوی ]کنی[ و آقای باقری هم بودند. گفتند: شما بیایید. گفتم: این حرف ها چیست؟ شما سی سال است دارید کار می کنید. چه کار کردید؟ درباره ابن تیمیه ۲۴۰ پایان نامه، در باره معاویه ۳۰ پایان نامه نوشتند که ایشان در مسائل اداری چه کار کرده، در مسائل نظامی چه کار کرده؟ در مسائل مالی چه کرده؟ اصلا گفتند: «مُوسِسُ الدّولۀِ السُّفیانیۀ» و افتخار می کنند. حالا شما درباره امام علی (علیه السلام) چه کردید؟! شما واقعا در جمهوری اسلامی سی تا پایان نامه درباره سیاست های حضرت علی (علیه السلام) سیاست های مالی و سیاست های اجتماعی حضرت دارید؟ باورتان نمی شود ۸۰ پایان نامه در عربستان برای اثبات عدم شرعیّت خلافت حضرت علی (علیه السلام) نوشته شده است؛ لذا خلافتش را شرعی نمی دانند و خلیفه چهارم را معاویه می دانند. از کجا این حرف را می زنند؟ به واسطه اجماع. می گویند درباره علی (علیه السلام) «لم تجتمع الامۀ علیه»؛ چون هم در جمل، هم در صفین، هم در خوارج «قاموا علیه» ( با او مخالف بودند)؛ ۸۰ پایان نامه!! اینها را چه کسی باید جواب بدهد؟ در فرهنگ مسلمانان هم در تیراژ زیاد، چاپ می گردد و به زبان های مختلف دنیا ترجمه می شود و در اکثر کتابخانه های دنیا قرار می گیرد؛ آن وقت یک نفر که می آید کتاب های اسلام را مطالعه کند اینها را مطالعه می کند؛ آن وقت مؤسسه های قم، کتاب را در هزار نسخه، چاپ می کنند که در همین قم پخش می شود و جاهای دیگر بی خبرند؛ پس شما باید کار را شروع کنید، سخت هم است؛ چون یک فرهنگ هزار ساله دارید با همه تقدسش، هر کجایش را هم بخواهید دست بزنید، صد تا فریاد وا اسلاما بلند می شود. چقدر آیت الله خامنه ای در جلسات خصوصی به علما می فرمودند: کرسی های بحث را فعال کنید، اگر هم شروع نکنید دیگران کار می کنند و شبهه افکنی خواهند کرد. همین دانشگاه قم، اساتیدش می گویند: آقا چه دلیلی بر عصمت ائمه (علیهم السلام) دارید؟! لذا بیایید دست به دست هم بدهید و کار را دنبال کنید.

این مکتبه الشامله ۷۰ هزار کتاب دارد، خیلی قابل استفاده است، البانی یک کتاب دارد قاموس ا لبدأ که هزار صفحه دارد. وی به مطالب مراجعات، خیلی قوی جواب داده و نه تنها جواب داده؛ بلکه در برابر شرف الدین، حالت هجومی گرفته و گفته است: ایشان مبانی اهل سنّت را ندارد(نمی داند) و به روایات ضعیف استناد می کند؛ حتی آن روایاتی را هم که از بحار و مرآۀ العقول می آورد و به آنها استدلال می کند، آنها هم ضعیف است؛ ظاهرا این آقا حتی سواد مبانی خودش را هم نداشته است؛ چون خودتان می دانید وقتی به مرآۀ العقول وارد می شوید از هفده هزار روایت اصول کافی، پنج هزار و پانصد روایت را تصحیح کرده است. اگر روش آقای خوئی در مبانیِ روایات اعتقادی و فقهی ما تطبیق شود، چیزی برای ما باقی نمی ماند، مطمئن باشید؛ اینها علماء شیعه هستند وهابی نیستند. اگر بخواهید بگویید این علما ارکان اند و نمی شود به آنها ایراد گرفت، این درست نیست؛ اینها هیچ هم ارکان نیستند؛ علمایی مثل من و شما هستند که اگر به خودتان تلقین کنید که اینها ارکان اند کاری دیگر می کنید یا نمی کنید؟ والله فقه ما هم که تا الان مانده برای همین ارکان بوده[است].

یکی از حضار: حاج آقا خیلی ممنون. ان شاء الله این جلسات با حضور بقیه دوستان ادامه یابد.

آیت الله سید کمال حیدری: عرض ما به آقای شاکری، همین بود. گفتم رفقا همه باشند و موضوعات هم از قبل، مشخص باشد و به من گزارش داده شود که این موضوعات، رویش بحث شود و یک جلسه دو ساعته – سه ساعته بنشینیم و آنچه من به ذهنم هست بگویم و مباحثه شود و من متکلم وحده نباشم.

آیت الله سید کمال حیدری، هنگام خارج شدن از جلسه، سخنان شهید صدر را درباره موضوع شناسی ملاحظه کردند و گفتند: اصل بحث ما باید روی موضوعات برود. آقایان، مجموعه ایشان را بگیرید، چند جلد است: یک جلد […] است، یک جلد اقتصادنا است. ایشان، خیلی از مطالب را آنجا مطرح کرده که جرأت نمی کرده در درس مطرح کند.

آقای رحمانی: من با آقای ظهیری پیش یکی از مراجع رفتیم که الان فوت کرده است. کنگره زمان و مکان بود. ما مسأله منطقۀ الفراق را از ایشان سؤال کردیم. برای ما چای آورده بودند. یک دفعه او عصبانی شد و باصراحت هم به من و هم به آقای ظهیری گفت: راضی نیستم چای را بخورید؛ بروید بیرون. چرا؟ چون منطقۀ الفراق را سؤال کردیم و گفتیم: آقای شهید صدر این را فرمودند.

آیت الله سید کمال حیدری: خب شما ببینید با این ذهنیت چگونه فقه می تواند جامعه را اداره کند؟!

والسلام علی من اتبع الهدی