بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
موضوع در اصطلاح اصولیها و منطقیها :
در جلسه قبل موضوع شناسی و مباحث مربوطه امهات مسائل مطرح شد. آغازین محور واژهشناسی موضوع و درنهایت تشخیص و تعیین حد و حدود موضوع شناسی بود . آنهم تعریف منطقی در مقابل تعریف شرح الا سمی ، تعریف منطقی تعریفی است که مشتمل در قیودی هست که این قیود . اغیار را خارج میکند و همه افراد و همه مسائل تحت پوشش موضوع شناسی را در برمیگیرد . عرض کردیم اگر میخواهیم موضوع شناسی را بهخوبی بشناسیم بایستی هر اصطلاح را که مغایر با موضوع شناسی است ، اینها را ابتدا بشناسیم تا بعد تعریفی که برای موضوع در موضوع شناسی ارائه میدهیم کاملاً جامع باشد .اولین موضوع در اصطلاح مناطقه و منطقیها که عرض کردیم در مقابل محمول است این خودش اصطلاحی است بیگانه از بحث ما . دوم موضوع در اصطلاح فلاسفه است که در تعریف عرض جوهر آمده . جوهر را تعریف کردند الموجود لا موضوع و عرض را تعریف کردند الموجود فی الموضوع و موضوع در هر دو معنای محل است. و محل غیر از مکان است . سوم عبارت بود از موضوع در اصطلاح اصولی که درمقابل متعلق قرار گرفتند و چند تعریف برای آن شده و همه حاکی از یک واقعیت است . مرحوم نائینی فرمودند : موضوع عبارت است از متعلق المتعلق و اعاظم دیگر فرمودند : موضوع عبارتاند از هر آنچه در فعلیت حکم دخیل است اعم از مکلف عاقل بالغ ، قیودی مثل دخول وقت در مثل نماز و استطاعت در حج و همه اینها . اینها میشوند تحت پوشش موضوع در مقابل متعلق ،که در فعلیت حکم متعلق به تحقق اینهاست چهارمین اصطلاح موضوع عبارتاند از موضوع در اصطلاح اجزا العلوم و روس سته .هر علمی مرکب از یک سلسله اجزایی است که اینها در همه علوم ضروری و لازم است . یکی اینکه علوم باید موضوع داشته باشند . طبق نظر مشهور ،2- غرض 3- مسائل 4- مبادی تصوریه 5- مبادی تصدیقیه الیآخر .
موضوع علم :
در تعریف موضوع علم که بیگانه است در موضوع شناسی تعریفهایی شده . اقدم تعاریف که سابقه هزارساله دارد از زمان جناب بوعلی در شفا نسبت منطق (ج 3 ص155) شفای بوعلی تعریف معروف ازآنجاست که موضوع (( کل علم ما یبحث فیه عن عوارضه ذاتیه )) موضوع هر علمی عبارتاند از آن چیزی و محوری که در این علم از عوارض ذاتی بحث میشود این تعریف در اسفار جلد یک صفحه 35 بحث کرده بعد از او در شرح شمسیه آمده و بزرگان بعدی ، شیخ محمدتقی اصولی نابغه برادر صاحب فصول در هدایت مسترشدین و خود صاحب فصول همین تعریف را ارائه دادند تا به مرحوم آخوند که میرسد متوجه یک اشکالی میشود و تعریف را یک توجیه میکند و میفرماید موضوع کل علم مایبحث فیه عن عوارض ذاتیه ای بلا واسطه فی العروض .
تعریف مرحوم آخوند از عوارض ذاتی:
اگرچه این از محور بحث ما خارج است ولی رواست که گذر کوتاهی داشته باشیم به راز و رمز اینکه مرحوم آخوند عوارض چرا ذاتی را به ای بلا واسطه فی العروض توجیه میکند . مگر این تعریف چه مشکلی داشت که در ادامه تفسیر میکند به
بلا واسطه فی العروض .این تفسیر این است که :
1- عوارض ذاتی کلاً اصطلاح خاصی دارند عرض در مقابل ذات است ذات عبارتاند از چیزی که مقوم ماهیت شی است . جنس او یا فصل او ، چیزی که از عمق ماهیت چیزی باشد ،ذات بهحساب میآید . و اگر خارج از ماهیت و جنس و فصل
باشد عرض مینامند و عرض این را اقتضا میکند که عرض ذاتی مینامند .
2- آن عرضی که برگرفته از ذات نیست و خارج از ذات نیست و خارج از ذات است با نظر به این تعریف که بر عرض ذاتی شد. اگر توجیه نشود لازمهاش این است که اکثر مسائل علم اصول از اصول خارج شود چرا؟ چون تعریف این است که موضوع یعنی آن محوری که در علم بحث میشود .از عوارض ذاتی او . عوارض ذاتی هم آن اموری که جنس و فصل نیست جزء ذات نیست خارج ذات است . ذات این را اقتضا میکند مثل تعجب برای انسان و مثل اینها وقتی این تعریف عرض ذاتی شد شروع میکنیم یکی از مسائل اصولی این است که بعد از چند صفحه بحث میکند نتیجه میگیرند صیغه افعل ظاهرۀ فی الو جود بعد از مدتی بحث میکنند و میگویند ظواهر کتاب حجت باز بحث میکنند صیغه لاتفعل ظاهرۀ ام لا ، این حجتهایی که در همه اینها بحث میشد یا ظاهر اینها از عوارض موضوع و از عوارض ذاتی موضوع هرگز ، اگر از عوارض ذاتی بود هرگز اختلاف نیمشد قطعاً از عوارض ذات نیست .و قس علی ذلک ، از مسائل اصولی دیگر استصحاب حجۀ ام لا ، استصحاب عمارۀ او اصل و همینطور اصول عملی دیگر در خبرین المتعارضین ، آیا مرجعات کدام در ردیف اول است همه اینها عوارض ذاتی نیستند لازمهاش این است که اینها از علم اصول خارج بشود . آخوند یک ظرافتی بکار برده و تعریف دست نزده و فرموده : مقصود از عوارض ذاتی در اینجا عبارتاند از ای بلا واسطۀ فی العروض و مقصود از عوارض ذاتی ذاتی مصطلح نیست .
واسطه در ثبوت دارد . واسطه در عروض مثل جالس السفینه متحرک : کشتی سوار حرکت میکند نسبت دادن متحرک به جالس السفینه این واسطه در عروض است یعنی مجاز است آنی که حقیقتاً حرکت میکند خود کشتی است حرکت را نسبت میدهند به جالس این به وساطت کشتی است ، حرکت کشتی این حجت که بهظاهر صیغه افعل ظاهرۀ فی الو جوب ظهور به او نسبت داده میشود یا خبر واحد حجت – حجیت به او نسبت داده میشود اینها هیچکدام واسطه در بروز نیست واسطه در ثبوت دارد . چیست واسطه در ثبوتش شارع مقدس ، عقلا اینها میشوند واسطه در ثبوت حجیت برای این موارد واسطه در ثبوت ظهور برای صیغه افعل واسطه در بروز ندارد چون حقیقتاً حجیت و ظهور اذان خبر واحد است و از صیغه افعل است .حالا میخواستیم اشارهای بکنم غرض اینکه چهارمین اطلاعات هفتگانهای که موضوع در موضوع شناسی بیگانه است از او موضوع در اجزاءالعلوم است این بیگانه است از بحث ما .
اصطلاحات موضوع در باب های مختلف :
اصطلاح موضوع ، موضوع در اصطلاح باب وضع مستحضرید که وضع الفاظ در معانی متقدم در چند عنوان است 1- واضع 2- موضوع 3- موضوع له پدر فرزند وقتی میخواهد نامی بر فرزند بگذارد پدر میشود واضع نام فرزند میشود موضوع و این بچه و نوزاد میشود موضوع له و قس علی ذلک اکتشافاتی که بهوفور انجامشده و اختراعاتی که انجام میگیرد و برای آنها اسمگذاشته میشود یکچیز دیگری داریم بنام وضع که نکته بسیار ظریفی دارد که الآن اگر وارد آن شویم از بحث اصلی خارج میشویم خوب اینجا موضوع مطرح است موضوع در موضوع شناسی از این موضوع هم بیگانه است از موضوعی که در اصطلاح باب وضع آمده:
عبارت است از موضوع در علم حدیث که در اصطلاح ارباب حدیث هر حدیثی مجعول و ساختگی باشد و واقعیتی نداشته باشد این را حدیث موضوع مینامند و جعل کننده آن را وضاع میگویند یا گاهی واضع یا جاعل یا جعال میگویند همچنان که واژهشناس شهیر مرحوم علامه تربتی در مجمعالبیان در ماده وضع آورده و الحدیث الموضوع المکتوب علی المراوعه حدیثی که جعلشده و ساختهشده در طمع درهم و دیناری این حدیث موضوع است که این موضوع هم از بحث موضوع شناسی بیگانه است .
موضوع در اصطلاح شبهات موضوعیه و حکمیه است که یکی از موارد استعمال موضوع در علم اصول موضوعی است که در شبهات مطرح است که گفته میشود شبهه یکبار حکمیه است و یکبار موضوعیه شبهه حکمیه منشأ شک در وجوب ،حرمت یا فقدان نص است نبودن روایت یا تعارض نصین و یا اجمال نص در مقابل شبهه حکمیه شبهه موضوعیه است شبهه موضوعیه یعنی شبهه مصداقیه که عبارت است از آن شبههای که منشأ شک جعل شارع نیست منشأ شک مشتبه شدن مصادیق خارجی است بر این اساس است که وقتی میخواهند در اصول مثال بزنند برای حکمیه مثال میزنند به شرب توتون و کشیدن سیگار بااینکه مثالها بسیار زیاد است زبیب بغلی ، این باز از مصادیقش است . و کم من نظیر منشأ شک درکشمش غل خورده این است که در صحیح آمده. العنب اذا اصابۀ النار تحرم انگور وقتی جمعی بهصراحت میگویند آنچه موضوع بوده در حکم عنب بوده و کشمش عنب نیست جمعی میگویند این کشمش چند روز پیش عنب بود خشکیده و لذا باید اجتناب کرد از مراجع فعلی اکثراً میفرمایند کشمش غل خورده اشکال ندارد اگر گوشتهای داخل کشمش جل جل کند و داغ بشود باید اجتناب به احتیاط کرد و الا لازم نیست درهرصورت این شبهه حکمیه لا جمال نص که عنب کشمش را میگیرد را میگیرد یا نه؟ جمعی میگویند قطعاً میگیرد بعضی میگویند قطعاً نمیگیرد برای بعضیها مشتبه است و اما شبهه مصداقیه الی ماشاءالله ظرف آبی را مردد است در اینکه آیا نجس شده یا نه بر سر سفره نوشابه آوردند شک کرد که آیا ین شصت را گذاشت در لیوان و نوشابه را تناول کرد یا بیرون گذاشتن اگر بیرون گذاشت که تماس نکرد و نجس نشد و اما اگر داخل آنجا گذاشته (الشیی اذا لغا نجس یتنجس) و کم من نظیر این را میگویند شبهه موضوعیه هیچیک از اصطلاح موضوع در اصطلاحات هفتگانه نیست.
عبارت است از موضوع در اصطلاح موضوع شناسی نتیجه این شد که واژه موضوع در عنوان موضوع شناسی موضوع به معنای محلی که عرض در آن حکم است که در اصطلاح منطقیان : موضوع مقابل حکم و نه به معنای موضوع به معنای متعلق ، متعلق هم نیست که اصطلاح خاص اصولی بود چهارم موضوع به معنای محوری که در علوم از عوارض ذاتی مطرح میشود این هم نیست که موضوع در اصطلاح اجزاء العلوم و رئوس ثمانیه به معنای مصداق و شبهه مصداقیه هم نیست که در اصول در مبحث شبهات مصداقیه مطرح بود به معنی هیچیک از این اصطلاحات هفتگانه نیست بلکه موضوع در اقسامی که ما جعل میکنیم عبارت است از آن عنصری که فراگیر موضوع است به معنای متعلق متعلق و نیز در معنای متعلقات احکام که مجعول شرعی نیستند . به این معناست . حالا این را باز میکنیم و 30 مثال میزنیم ،حدیث ،روایات ، متن را هم از تحریر میآوریم تحریر امام ، بعد تطبیق میکنیم که خوب روشن شود .دایره و محدوده موضوع در موضوع شناسی یعنی چه قبل از اینکه تعریف را با یک تعبیر نهایی ارائه بدهیم . خواسته ما این است .
اطلاق موضوع در موضوع شناسی :
موضوع در موضوع شناسی بر دو چیز اطلاق میخواهیم بکنیم . فقط مقصود همین است 1- موضوع به معنای متعلق متعلق که قبلاً تعریف کردیم و با مثال باز روشن میکنیم . 2- آن دسته از متعلقات احکام که او مفاهیم عرفی هستند و شرع درباره اینها جعل خاصی ندارد .که مثال خواهیم زد . اما حدیث و روایت و متن تحریر ، اساساً قضایایی که شامل شرعی سه قسم هستند . 1- قضایایی که احکام وضعیه را بیان میکند مثل : طهارت ، نجاست ، زوجیت ، ولایت ، نفوذ ، مهجوریت ، در اینگونه موارد بهاتفاق همه فقها و اصولیون قضایایی که بیانگر احکام وضعیه هست مرکب از 2 چیز یک موضوع دارد یک حکم دیگر متعلق ندارد . متعلق عبارت بود از دو چیز است 1- موضوع 2- جعل شرع چند نمونه زنده نمونه اول در معتبره حفص بن المختری وسائل الشیعه جلد 13 صفحه 164 احکام الصلح خبر یک از باب سه عن ابی عبدالله ( علیهالسلام )قال الصلح جائز بین المسلمین در این صحیفه مقصود از جائز به معنی (حلال) نیست بلکه مراد از جائز یعنی نافذ نفوذ در اینجا حکمی است وضعی ، دیگر متعلق ندارد .
موضوع شناسی در مورد صلح و ضمان:
خود صلح میشود موضوع آن جائز میشود خود حکم همان وضعی نمونه دوم در مورد ضمان موضوع شناسی ضمان ، در فعل یکی از احکام وضعیه است ضمان ، ضامن ، مضمون ، مضمون له ، میخواهیم تطبیق کنیم . در فعل تعریف کردند قدما ضمان عبارت است از نقل ذمۀ الی ذمۀ الا خری به نظر امامیه : کسی که ضمانت میکند بر دیگری آنچه به ذمه اوست به ذمه ضامن منتقل میشود. در مقابل اهل سنت که میگویند ضمان عبادت است ذم ذمۀ الی ذمۀ الا خری . ضمان له این معنا اصلاً وجود ندارد تقریباً تمام ضمانت بانکی تمام قرضالحسنهها کسی که ضامن میشود معنی آن این است که من متعهد میشوم که اگر او نپرداخت من بپردازم .و لذا بانک حق خودش نمیداند که از همان اول برود پیش ضامن و بگوید تو بپرداز بدهی این را خوب این ضمان را چطوری باید حل کرد . ضمان یکی از احکام وضعی است .موضوعی داریم ما ، حکمی داریم در اینجا و اگر بخواهیم ضمان را به معنای اصطلاحی معنی کنیم هرگز اینطور ضمان نیست افزون بر اینکه چند مشکل دیگر هم دارد 1- ضمان ما لم یجد جایز نیست به نظر همه فقها این ضمان مصطلح اصلی است حال اینکه ضمانتهایی که الآن میگیرند هنوز پول ندارند از ضامن سفته میگیرند هنوز که کسی بدهکار نشده این میشود ضمان ما لم یجد . لم یجد یعنی لم یسقط هنوز چیزی به عهده او نیامده این دارد ضمانت میکند و برخی از شبهات دیگر ، مرحوم امام این را در مسائل مستحدثه مطرح کرده در بحث کنبیاله و در بحث سفته که همان کنبیاله ، ما در جلد اول معتمد التحریر الوسیله مفصل از این بحث کردیم و آنجا به اثبات رساندیم که دو نوع ضمان داریم یک ضمان مصطلحی که در میان اقدمین مصطلح و معروف بوده و یک ضمان ادایی می گوییم . ضمان ادایی معنیاش این است که من ضامن هستم که اگر او ادا نکرد من بپردازم و لذا تا او تخلف نکرده بانک هم خودش را طلبکار نمیداند و به سراغ او هم نمیرود در همه این موادریکه گفتیم چون مثال زیاد است بعد اشاره میکنیم برای مابقی هم میخواهیم مثال بزنیم شواهد زنده و به طول نینجامد . در همه این موارد حکم وضعی را موضوع مینامند و قطعاً مندرج در موضوع شناسی است پژوهشگر موضوع شناسی در صلح باید هم مفهوم این موضوع را بشناسد و هم مصداقش را .
صلح شد یکی از موضوعات، مفهومش چیست ؟این مورد حرف است .آیا صلح متقبل به نزاع است که بعضی از فقها قائلاند . یا صلح را بدون نزاع هم میشود توافق کرد بر یک چیزی ، در مواردی معامله مجهول است میشود دو طرف سازش کنند بر اینکه مثلاً این مال مقابل این باشد باکم و زیادش ولو نزاع و دعوایی در بیش نیست . ولی بعضی از فقها میگویند در صلح تنازع و تنش لازم است . گرچه مرحوم امام و بسیاری از اصحاب قائلاند بهتبع قبلیها که متقبل به تنش و اختلاف نیست . در نتیجه صلح که یک موضوع است هم باید مفهومش شناخته شود بعد مصداقش . مصداقش میآید در کوچه و بازار و میرود تا دل بورس اینها را بعد روشنتر خواهیم گفت از بورس قراردادهای رایج فعلی در معاملات بورسی ، یکی عبارت است از قرار داد حق اختیار معامله حقیقت این معامله این است که یک کسی در معاملات خیلی کلان که 6 ماه آینده نمیداند آهن 1000تن چقدر خرید و فروش میشود الآن 100 میلیون به یک نفر میدهد در مقابلش این را دریافت میکند که حق داشته باشد 6 ماه دیگر از آن آهن بخرد .( در مسائل مستحدثه موضوعات این است) صد میلیون تومان الآن میدهد و از طرف هیچ جنسی نمیگیرد (آهن) در مقابل او تعهد میکند که 6 ماه دیگر این حق را داشته باشد از او هزار تن آهن به قیمت الآن بخرد . بعد 6 ماه دیگر این آقا میبیند اگر قیمت آهن بالا رفته و سود میکند چون به قیمت الآن خریده او میخرد و اگر میبیند که صرف نمیکند از او درخواست نمیکند . بهاصطلاح در بورس آبشن میگویند .این یک قسم است . آیا این معامله بیع است . گفتیم بیع عبارت است از تملیک عین بمال اینکه عین نخریده فقط حق خرید و تعهد به اینکه به او بفروشد که درمقابل 100 میلیون این را گرفته اگر نظر امام راحل را داشته باشیم تبع لمرحوم اصفهانی ( محقق اصفهانی ) بیع تملیک عین بمال نیست بلکه مبادله مال له مال است این هم حل میشود حالا اگر بیع نشد از باب صلح میشود این را حل کرد این مسئله از آنجا شروع میشد معاملات کلان تا معامله بچهها (لپلپ) که میخرند این لپلپ بیع است اگر بیع باشد باطل است برای اینکه مجهول است که چی داخل آن است و به نظر همه فقها یکی از شرایط بیع عبارت است از معلوم بودن عوضین اینجا معلوم نیست داخل آن لپلپ چی هست . اگر از باب بیع نشد از باب صلح این دیگر حلال است . از این باب میشود یا نه این دسته اول قضایایی که احکام شرعیه را بیان می کنند:
پس قضایایی که احکام شرعیه را بیان میکنند سه دسته هستند 1- قضایایی که منحصراً حکم وضعی را بیان میکنند .حکم وضعی از مجهولات شرعیه ، قهرا این حکم وضعی موضوع میشود برای موضوع شناسی یکی از مصادیق موضوع شناسی میشود . باید موضوع صلح را موضوع ضمان را بشناسیم . چه چیزی را ، هم مفهومش را هم مصداقش را در جامعه بشناسیم لذا یکی از عناوینی که مورد بحث است برای پژوهش معرفی میکنیم موضوع شناسی بیع و آبشن یا موضوع شناسی بیع و حق خرید قرار داد حق اختیار معامله بهاصطلاح بررسیها 2- قضایایی است که احکام تکلیفیه را بیان میکنند ولی متعلق این احکام عناوینی است عرفی ، عرفی محض و خالص اینگونه قضایایی که متعلق در اینها از عناوین عرفی است متعلق عرفی است . متعلق چیست : عبارت است از عملی که حکم تعلق میگیرد تمام اینطور متعلقات داخل موضوع شناسی هستند تکرار میکنم دسته دوم قضایایی است که احکام شرعیه را بیان میکند و متعلق در این قضایا از مفاهیم عرفیه محض است . از باب نمونه ، نمونه اول : نفقه زوجه بهاتفاق همه مراجع عظام واجب است حکم میشود وجوب متعلق عبارت از نفقه یا معاشرت بالمعروف نفقه و معاشره بالمعروف آیا یک عمل نیست . عمل است متعلق کدام حکم است وجوب . آیا این از مجهولات شرع است . هرگز حکمش مجعول است اما نفقه اتفاق عیال معاشرت بالمعروف یک مفهومی است عرفی محض .
روایت عاشروهن بالمعروف :
بریم در دل آیات و روایات در سوره نساء آیه 19 میفرماید عاشروهن بالمعروف یکی از ادله وجوب نفقه زن بر شوهر همین آیه است ، عاشروهن بالمعروف حکم عبارت است از الوجوب – متعلق عبارت از یک عمل بنام معاشرت بالمعروف . معاشرت بالمعروف یعنی همزیستی شایسته که از دل آن نفقه در میآید . خلق و خوی متناسب در میآید . انتخاب مصدر مناسب با شأن زن استخراج میشود و هر آنچه که به معاشرت مربوط میشود .در اینجا متعلق حکم چون یک مفهوم عرفی محض است مندرج می شوددرموضوع شناسی ما . لذا اینکه مکرر سؤال میکردند افاضل محترم آیا موضوع شناسی شامل متعلق هم میشود ؟ آخر موضوع که مقابل متعلق است چطور باید وارد دایره موضوع شناسی شود . غافل از اینکه آن موضوع که مقابل متعلق است ، آن موضوع بهاصطلاح اصولی خاص است که در معنای سوم عرض کردیم اما موضوعی که در اینجا محور بحث ما است عمیم و شمیل است و همه متعلقات احکام که در مفاهیم عرفی است کارشناس اینها اصلاً عرف است . معاشرت بالمعروف یک مفهوم شناسی دارد یک مصداق شناسی ، در مفهوم شناسی کلمات واژه شناسی را از جناب خلیل بن احمد در العین – ابن فارس در مجمل الغۀ – اسماعیل حباد جهدی در صحاح الغۀ ، فیروز آبادی در قاموس ، زبیدی در تاج العروس اینها را معنی میکنید تا پایان یک نتیجهای در مورد معاشرت بالمعروف میگیرید . بعد در مقام تکلیف آیا افزون بر خوراک و پوشاک و مسکن موبایل هم جزء نفقه و معاشرت بالمعروف است و شوهر باید این را تهیه کند خوب حال اگر زن و شوهر نزاع کردند و اختلاف کردند رفتند محضر قاضی و زن گفت این شوهر حالا همه اینترنت دارند و این شوهر یک موبایل برای من نخریده گاهی با مادر یا اقوام تماس بگیرم اینجا قاضی حق دارد به او بگوید که این رابطید بخری ؟ اینجا موضوع شناسی شناسایی میکند که معاشرت بالمعروف یک موضوعی است از موضوعات موضوع شناسی گرچه در آیه متعلق وجوب است در آیه عاشروهن بالمعروف ولی چون یک مفهوم عرفی است کارشناس این عرف است و شناخت مفهوم و مصداق با موضوع شناسی است .در علم فقه هم معاشرت بالمعروف را همان معنای لغوی میگیرند . یک حقیقت فقهی یا حقیقت شرع یا حقیقت متشرعه ندارد همان معنای عرفی محض که گفتیم برای همین جهت است .
در فتوای فقها . متن شناسی معاشرت بالمعروف یک چیز هست اما مصادیق مختلف است مصداق این در کسی که در شهر زندگی میکند موبایل گاهی از ضروریات است . ولی اگر بروند در عشایر که بین گله گوسفند هستند آنجا شاید تقبیح کنند داشتن موبایل را . و همین طور بروید در کشورهای دیگر بهحسب اختلاف محیطها و شأن و شئونات مختلف خواهد شد . نه بر خلاف حکم اینجا نه مصداق را مختلف خواهد بود البته شرع آمده نفقه و معاشرت بالمعروف را عیوبی به آن زده .آن دسته از اموراتی که از شأن و شئوناتی که خلاف شرع نباشد بر این اساس اگر زن بگوید من در خانه پدرم سر سفره بی می نمینشستم و حتماً باید شراب باشد اینجا دیگر شرع عیب زده .
سؤال عرف محض ، ببینید مفهوم معاشرت را هیچ فقیهی نگفته حکم شرعی دارد متشرعا نگفتند ،حقیقت متشرعا ندارد حقیقت فقهی هم ندارد یک مفهومی عرفی محض است . اما در مصادیقش این هست که بایستی آن بایدها و نبایدهای شرع را ، آن تبصرهها را باید رعایت کرد ، سؤال : این مصداق را مقید میکند مفهوم را مقید نمیکند . حضرت تعالی
فرمودید عرف محض ، وقتی میگوییم عرف محض است ببینید این منافات ندارد بااینکه بیع یک حقیقت شرعی دارد نه بیع یک مفهومی است لغوی و عرفی اما در عین حال چند مخصص دارد نهی النبی عن بیع الغرض ، نهی النبی عن بیع المنافذ ، نهی النبی عن بیع المحاقبه لعن الله فی الخمر عشر عن حارب حارب ها ،شاربها ، بایعها ، شایعها ، حاملها این تبصرهها در همه امور هست ولی این موجب نمیشود این از مفهوم بودن و از مصداق عرفی بودن خارج شود . همچنان مصداق ، مصداق عرفی است منتها شرع هی زده به آن مواردی استثنا است که در موضوع شناسی آنها باید معلوم شود . همین تبصرهها هم باید معلوم شود این مسلم است وقتی که نفقه مطرح شد در کنار آن مسائلی مطرح است : 1- اگر شوهر فقیر بود آیا واجب است نفقه . خیلی از مسائل باید بیاید .
حداد به چه معناست :
در فتوای فقهای عظام بر زنی که شوهرش مرده حدادی واجب است؟ حداد در آغازین معنا به معنی محدودیت است . بعدها علم شده در خود آن محدودیت شده برای زن در یک زمان خاصی از یک سلسه اموری در زمان عده فوت شوهر از چیزهایی که زینت شمرده شده اینجا حکم عبارت از وجوب متعلقش که یک عمل است عبارت از حداد دلیلش در وسائل الشیعه باب 24 از ابواب العد . آمده صحیحه زراره عن ابی جعفر علیه السلام قال ان الامۀ و الحرۀ کلیتهما اذا مات زوجها سواء فی العده ، کنیز و حره در عده مساویند الا ان الحرۀ تحد و الامۀ لا تحد این دلیل وجوب حداد است وسائل جلد 15 صفحه 472، در این مساله ما حکمی داریم بنام وجوب متعلقی دارد بنام حداد ، این حداد از مفاهیم عرفی است و شرع درباره آن حقیقت شرعی ندارد متشرعه هم ندارد مفهومی است عرفی و لذا مندرج در موضوع شناسی به این معنا که بر خلاف بر فضل پژوهشگر موضوع شناسی است در مقام موضوع شناسی شناسایی کند حداد را چه چیزی حداد را هم مفهوم را هم مصداق را مفهومش را باید واژه شناسی کند کلمات واژه شناسان را ببیند . استفاده زائد بر ترک زینت چیز دیگری هم استفاده میشود یا نه ، بعد در مصداق باید چیزهای مسلمی که باید اجتناب شود. مثلاً آرایش کردن حتماً مصداق حداد است باید پرهیز شود عطر و اودکلن تا حدودی یا چادر گلدار بپوشد . ولی جشنی پیش آمده زن خواست شرکت کند از مصادیق حداد است که باید ترک کند یا نه تا الی آخر .
حداد شد متعلق حکم از مصادیق موضوع شناسی است هم مفهوم آن را باید بشناسد هم مصداق آن را باید بشناسد . این هم قسم دوم . عاشروهن بالمعروف اینجا حکم داریم بنام وجوب متعلقی دارد بنام معاشرت ، معاشرۀ با المعروف موضوع این معاشرت چیست ؟موضوع را معنی کردیم با اصطلاح خاص یعنی متعلق المتعلق . معاشرت خودش شد متعلق وجوب این معاشرت به کی تعلق میگیرد . معاشرت تعلق میگیرد به زوج نسبت به زوجه موضوع میشود زوجی که عیال اختیار کرده .
آن دسته از قضایایی که بیان گر حکم شرعی است ولی متعلق اینها هرگز از مفاهیم عرفیه نیست بلکه از محصولات شرعیه است مثل وجوب صلاۀ در اقم صلاۀ لدلوک الشمس الی غسق الیل مثل وجوب صوم در کتب علیکم الصیام یا مثل وجوب صوم در کلوا واشربوا حتی یتبین خیط الابیض من الا سود این قسم سوم از قضایایی شرعی متعلق در اینها بیگانه بیگانه است از موضوع شناسی ، برهانی است چرا > چون متعلق در اینها یک عملی است که از مجهولات شرع است . نماز متعلق وجوب است صوم متعلق وجوب است . و از دایره فهم عرف و اصطلاح عرف و لغت خارج است .شرع در این جا تعیین میکند و از این قبیل است و لیطوفو بالبیت العتیق طواف در حج عمره . همچنین وقوف در مشعر فمافی الصحیحۀ من ادرک المشعر فقد ادرک الحج وقوف در عرفات ، رمی جمرات ، همه اینها موضوعاتی هستند ، افعالیاند که شرع اینها را جعل کرده چند نام دارند: 1- مخترعات شرعیه 2- موضوعات مجعول شرعی 3- ماهیات مخترعه شرعی الفاظ مختلفی دارند اینها از دایره موضوع شناسی بهطور کلی خارج است . ناگفته نماند در قسم سوم با این که متعلق از مجهولات شرعی است و بیگانه از موضوع شناسی بهطور کلی خارج است . ناگفته نماند در قسم سوم با این که متعلق از مجهولات شرعی است و بیگانه از موضوع شناسی ولی گاهی قیود این حکم ، قیودی این حکم ، قیودی است که کارشناس آن عرف است در نماز اوقات نماز عرفی است . محض است . اقم صلاۀ لدلوک شمس ای زوال شمس الی غسق اللیل . لدلوک سمی را شرع دربارهاش حقیقت ندارد که بگوید ظهر چنین وقتی است بر خلاف عرف چنین چیزی نیست . و همچنین در مورد بیتوته در منا از اول شب تا نیمه شب نصف لیل اول شب و نصف لیل اول شب و نصف لیل را چه کسی تعیین میکند هم مفهومش را هم مصداقش را عرف تعیین میکند . اینها از قیود حکم هستند . ذبح درمنا اصل تکلیف را شرع واجب کرده ، اما ذبح به چه کیفیتی است قیدش را شرع گفته بسم الله ، رو به قبله اما اوداج اربعه چی هست ما باید از عرف اینها را بگیریم نمونه دیگر سعی بین صفا و مروه به دلیل این آیه واجب است . ان الصفا و المروۀ من شعائر الله فمن حج البت او العمرو لا جناح علیه عن یطوف بهما . بر اساس این آیه طواف در معنای اهم بکار میرود به معنای رفت و آمد بین صفا و مروه هم بکار میرود اعم از گشتن دور چیزی این در اینجا واجب شده . اما حد سعی که متعلق است و لیطوفو بینهما طوفوا وجوب متعلق طواف بین صفا و مروه که به معنی سعی است . اما سعی امتدادش کجاست منتهایش کجاست کیفیت رفتن قهقرا نمیتواند برود چپچپ نمیتواند برود ، در شوط اول موالات معتبر است این خصوصیات را عرف نمیفهمد و از دایره فهم عرف خارج است . پس آن دسته از متعلقات احکامی که از مجعولات شرعی است که شرع آنها را اختراع کرده کاملاً خود این متعلقات از دایره موضوع شناسی خارج است البته اگر در اینگونه متعلقات قیودی اخذ شده بود که آن قیود از مفاهیم عرفی بود مثل مبدأ بیتوته مغرب و منتهای آن نصف شهر این یک امری است عرفی و همچنین در پارهای از مفاهیم حج این قیودش مربوط میشود به موضوع شناسی اما اصل متعلقات از دایره موضوع شناسی خارج است . وارد محور بعدی میشویم . موضوع در موضوع شناسی به چه معنا است ، آیا همان موضوعی است که در فلسفه است یا نه همان موضوعی که در منطق مطرح است ؟ نه در اجزاء العلوم مطرح است ؟نه در باب وضع مطرح است ؟نه در علم حدیث مطرح هست ؟ نه همان موضوعی است که در شبهه موضوعیه مطرح است ؟ نه همان که در علم اصول متعلق است ؟ نه پس چیست ؟
تعریف جامع موضوع در موضوع شناسی :
در یک کلمه خلاصه ، موضوع در موضوع شناسی عبارت است از هر عنوان و عنصری که مرجع شناخت و تشخیص آن عرف است که شامل دو دسته از احکام شرعی 1- احکام وضعیه 2- متعلق در احکام شرعیه .آن دسته از متعلقاتی که عرفی محض است مثل معاشرت بالمعروف ، حداد و نظیر اینها و مجموعه قیود احکام که از مفاهیم عرفیه باشد تعریف جامع ما این شد . موضوع در موضوع شناسی عبارت است از مجموعه عناوین و عناصری که در قضایای شرعیه وصف شدند و مرجع تشخیص اینها عرف است . سؤال : چی موضوع را به آن رجوع میکنیم ؟ هم مفهوم هم مصداق تا اینجا ما جعل اصطلاحی کردیم ما ان شاء الله مطالعه خواهیم کرد و اگر اشکالی دارید رجوع با افاضل و بزرگان اگر گفتگو شد پاسخ خواهند داد .
مطرح میکنیم که خیلی هم مهم است آیا موضوع شناسی را میتواند بهعنوان یک علم مطرح کرد یا نه ؟ چون موسسه جدیدالاحداث است واصل موضوع شناسی بر سر زبانها همگام با تأسیس مرکز مبارک و بامیمنت در ذیل حوزویان هم بیشتر آمده . جایی نیامده میخواهیم ان شاء الله به فضل الله و به اذنه میخواهیم ادعا کنیم و با برهان اثبات کنیم که موضوع شناسی را میتوان بهعنوان یک علم مطرح کرد زیرا که علم بودن هر رشتهای ویژگیها و مقدماتی دارد ، موضوع میخواهد ، مسائل میخواهد ، مبادی تصوری ، مبادی تصدیقی و ما بر آنیم که ضمن تعریف این 6 محور از اجزاء العلم که مورد وفاق است تقریباً اینها را تعریف کنیم و بر موضوع شناسی منطبق کنیم . من 40 تا 50 عنوان پژوهش در نظر داردم که هفته آینده محضرتان مطرح میکنم .
والسلام علیکم