بسم الله الرحمن الرحیم

مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین صادق اخوان(زید عزه)،عضو هیئت علمی جامعۀالمصطفی العالمیه

پس از توضیح مختصری درباره مرکز موضوع شناسی  و تأسیس آن،حجت الاسلام و المسلمین صادق اخوان، مطالبی را به شرح ذیل بیان داشتند:

وقتی طرحِ تأسیس مرکز را نگاه می کردم، خوشحال شدم که در مسائل فقهی به این ضرورت رسیدیم که مرکزی برای تنقیح موضوعات فقهی داشته باشیم و این طور نباشد که تنقیح موضوعات فقهی را به غیر اهل خبره واگذار کنیم؛ چون تزاحم اقوال در تبیین موضوع ایجاد می شود و نتیجه آن، تفاوت احکام خواهد شد.سرانجام هم به اختلافاتی منجر خواهد شد که مرضی امام زمان(عج)نخواهد بود؛ مثل مسائل عید، رؤیت هلال و از این قبیل یا حتی در بعضی از مسائل حساس؛ مثلاً جلسه ای با دوستان عربستانی در تنقیح موضوعِ وجوب امر به معروف و نهی از منکر و وجوب قیام و تأسیس حکومت اسلامی داشتیم. از نظر احکام بین ما اختلافی نیست؛ ولی از نظر موضوع، اختلاف است؛ یعنی فقیهی که به تحریم تظاهرات علیه آل سعود  فتوا می دهد، در واقع، موضوع برایش مشتبه است. تفاوتش با فقیهی که قائل به ضرورتِ خروج مردم علیه آل سعود است، در تنقیح موضوع است؛ پس این طور نیست که همیشه موضوعات را در ذبح و بریدن اوداج اربعه، تعیین جهت قبله و میزان مُدّ و صاع ببینیم؛ بلکه موضوع، خیلی فراتر از اینهاست؛ چه بسا یکی از چالش های عمده ای که در قرون اخیر، در فقه شیعه وجود دارد، همین باشدکه تبیین موضوع با این بیان که کار فقیه نیست، به خبره واگذار شده است؛ مثلاً یادم نمی رود در یکی از کشورهای اروپایی(سوئد) رفتیم تا شیوه کشتار حیواناتشان را ببینیم. دیدیم که جهت قبله، تسمیه و آب دادن قبل از ذبح را رعایت می کنند؛ اما از بالای جوزه (برآمدگی گردن) ذبح می کنند. گفتیم: این جایز نیست و میته می شود. گفتند: در این کشتارگاه، فقط اجازه ذبح به ما داده  و اجازه دخالت در کارهای دیگر را نداده اند. اینجا یک کشتارگاه صنعتی است و همه کارها، ماشینی و خودکار انجام می شود. اگر از زیر برآمدگی ذبح شود، نقطه اتکا برای چنگک های دستگاه وجود ندارد؛ پس باید از بالای برآمدگی ذبح شود تا چنگک های دستگاه بتواند آن را برای محل پوست کندن، بسته بندی و انجمادانتقال دهد. اینجا فقط اجازه ذبح را به ما داده اند. گفتم: این توجیهات فایده ندارد. ما به همه اعلام کرده بودیم از گوشت گوسفندهایی که آنها ذبح می کنند بخورند، بنابراین برای ما خیلی هزینه داشت که اعلام کنیم از نظر شرعی، خوردن این گوشت ها جایز نیست.

متأسفانه آنها حرف ما را یک موضع سیاسی،تلقی و فکر کردند که مثلاً چون مقلد امام نیستند، ما کشتار آنها را تحریم کردیم و آنها هم علیه ما تحریم اقتصادی کردند. در نتیجه سعی کردیم نظر قم را هم کسب کنیم. آن موقع، اوایل مرجعیت عامه آیت الله گلپایگانی بود(۷۲-۷۳) و بعد از فوت مرحوم آقای خویی، مرجعیت تقریباً به آقای گلپایگانی رسیده بود و حتی مقلدان آیت الله خویی هم از ایشان تقلید می کردند، و تعداد اندکی به آیت الله اراکی رجوع کرده بودند. ما از دفتر آیت الله گلپایگانی در قم استفتا کردیم که اینجا گوسفند را از بالای برآمدگی گردن، ذبح می کنند، آیا خوردنش جایز است یا نه؟ خیلی سریع، پاسخ آمد؛ البته پاسخ آقا نبود؛ پاسخ دادند که بنا بر اطلاع اهل خبره از قصاب ها،«فری اوداج اربعه» باذبح از بالایِ برآمدگی گردن، امکان پذیر نیست؛ یعنی طبق نظر اهل خبره و قصاب ها بیان کرده بودند و همین برای ما کافی بود. ما این استفتا را پخش کردیم. یک هفته نگذشت که دیدیم استفتایی بر عکس استفتای اول آمد. استفتا شده بود که معتبر در ذبح حیوان چیست؟ آیا ذبح بالای برآمدگی گردن یا زیر آن، مدخلیتی در تذکیه حیوان دارد یا خیر؟ پاسخ دادند: آنچه مدخلیت دارد، قطع شدن رگ های چهارگانه است؛ چه از بالای برآمدگی گردن و چه از پایین آن. آنچه باید احراز شود، همین است. استفتا از لندن بود؛ منتها با امضای قم آمد. این موضوع برای ما، هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ اعتباری، خیلی هزینه داشت؛ چون عوام،علت اختلاف فتواها را نمی فهمند.

فردی در لبنان، کتابی با عنوان فتاوای جنسی آیت الله العظمی[[…چاپ کرده و پرسیده است: شخصی هستم در بدترین حالات و هیچ گونه تحریک نمی شوم. آیا نگاه کردن به فیلم های مستهجن برای من حلال است؟ جواب، چنین است: مانعی ندارد. باید اول، فرض سؤال را تنقیح کنیم که آقا شما باید ابتدا بیماری خودت را معالجه کنی؛ دوم اینکه نگو تحریک نمی شوم. بگو خویشتن داری می کنم.

می خواهم عرض کنم که بیشترین مشکلات ما در تفاوت های فتاوایِ فقها همین است ]که موضوع، مشتبه می شود؛پس فتاوا مختلف می شود.خوب است[اگر خود مرجع در زمینه هایی، اهل تخصص نباشد، متخصصانی باشند که در مسائل به وی یاری برسانند؛ مثل همان موقع که از حضرت امام(ره) پرسیده بودند: آیا اوزُن بُرُن و ماهی خاویاری،حلال گوشت است یا حرام گوشت؟ خوردن خاویار، مترتب بر حلیت ماهی اوزُن بُرُن است. حضرت امام(ره) خیلی زیبا بیان کردند: کسانیکه در ماهی شناسی، تخصص دارند، نظر می دهند که این نوع ماهی، پولک و فلس دارد.

امروز نباید برای تشخیص موضوع، منتظر افراد باشیم؛ امروزه تمام رصدخانه های دنیا از رصدخانه معروف نیویورک تا رصدخانه شانگهای چین، تولد ماه یعنی خروج ماه از زیر سایه خورشید را با ساعت، دقیقه و ثانیه و ثالثه و رابعه و خامسه و سادسه تا عاشره می گویند؛ حتی در عاشره اش هم اختلاف نمی کنند؛ یعنی وقتی می گویند ماه در فلان تاریخ، طلوع می کند، می نویسند نوزده و هفده دقیقه وچهل و هفت ثانیه وپنجاه ودو ثالثه – که هر ثالثه، شصت رابعه است – ودوازده رابعه و همین طور تا عاشره را تعیین می کنند. در این شرایط نباید به افراد محدود، متکی بود.

وقتی مطلع شدم چنین مرکزی در صدد تنقیح موضوعات است، خوشحال شدم؛ اما موضوعات به این مواردیکه شما در طرح آوردید محدود نمی شود. اصل تشخیص موضوع، اهمیت دادن به موضوع، درجه بندی اهمیت موضوعات، اینها خیلی مهم است. الان مشکلی که در جهان اسلام داریم، در همین اولویت بندی های موضوعات است که مثلاً از باب دفع افسد به فاسد یا از باب احکام ثانویه انجام می شود. اینها واقعاً نیازمند مرکزی است که هم از نظر توان علمی  و هم از نظر تأیید علما و مراجع، مشروعیت داشته باشد.

واقعاً جای چنین مجموعه ای خالی بود. بنده تبریک عرض می کنم و خسته نباشید می گویم به کسانیکه این مؤسسه را تأسیس کردند و این فکر و ابتکار را به مرحله عمل و ظهور رساندند. از خداوند هم می خواهم تلاش شما موفقیت آمیز، و شروعی برای پایان یافتن بسیاری از اختلافات حتی اختلافات فتواها باشد؛ حتی بنده در بعضی جاها، منشأ اختلاف فتوایی را که در ظاهر با موضوعات ارتباط ندارد، روشن نشدنِ بعضی از موضوعاتی می دانم که آن موضوعات، پایه های فتواهای فقها، حتی بزرگان تاریخ فتوا و فقه شیعه است. یکی از آنها مسأله ولایت فقیه است.

مرحوم امام(ه) در کتاب بیع در مسأله ولایت فقیه، وقتی نظر قائلان به محدودیت ولایت فقیه به امور حسبیه را نقد می کند، آنجا گریزی می زند و می فرماید: امور حسبیه چیست؟ اموری است که امام(ع) راضی نیست زمین بماند؛ مثل اموال صغار، ایتام و سفیهان. بعد مرحوم امام می فرماید: به نظر شما امام زمان(عج)، راضی است که در مسأله تربیت جوانان شیعه، دختران شیعه و خانواده ها اهمال بشود؟ آیا امام راضی است که جوانان ما فاسد شوند؟! آیا امام راضی است که حدود خداوند اجرا نشود؟! همه می گویند: هرگز امام به این امور، راضی نیست؛ اگر راضی نیست آیا برای تحقق رضایت امام، راهی جز تأسیس حکومت اسلامی  وجود دارد؟ شما چگونه می خواهید فرزندان را از آلودگی نجات دهید. وقتی آموزش و پرورش، دست طاغوتی ها، آمریکایی ها و اروپایی هاست، وقتی وزارت آموزش عالی دست آنهاست، فرهنگ دست آنهاست، وقتی وزارت ارشاد و هنر دست آنهاست، تلویزیون و رادیو دست آنهاست، آنوقت شما چطور می توانید نسل جوان را از این خطرها نجات دهید؟! منظور اینکه امام(ره)سراغ موضوع رفت؛ چون اشکال در فهمیدنِ موضوع است….

واقعا اشکال در تنقیح موضوع است؛ قلمرو موضوع و تشخیص آن، خیلی فراتر از قلمرو ماست. آن مواردیکه شما آوردید و حتی می شود فراتر هم بحث کرد؛ مانند اینکه آیا احکام شرعی که بر موضوعات خارجیه یا عرفیه جاری می شود، بر موضوعات بما هوهو و به نحو قضیه حقیقیه است، یا قضیه خارجیه است؛ یعنی وقتی امام می فرماید هیچ مانعی ندارد که با پوست این حیوانات، نماز خوانده شود، آیا محدود به پوست حیوانات همان زمان است یا منظور، هر پوستی است که در هر زمانی پوشیده می شود؟ وقتی امام می فرماید: «من احیا ارضاً میتۀً فهی له»، آیا احیایی منظور است که آن زمان، امکان پذیر بود و در حد توانایی و ابزار آن زمان بود که نهایتاً مثلاً ده هکتار زمین، احیامی شد یا شامل زمان ماهم می شود که با ابزار پیشرفته و در یک هفته می شود مناطق گسترده ای مثل فاصله بین قم و تهران را احیا کرد؟ پس خیلی مهم است. امام(ه) نظرشان در این زمینه عوض شد و گفت: اگر کسی، معدنی را احیا و استخراج کرد، این طور نیست که همه معدن، مال او باشد و اینهم، از نظرحکم حکومتی نبود؛ بلکه شهید صدر نیز همین نظر را داشتند. این فرمایش پیامبر(ص) که فرمودند:«مَنْ  أَحْیَا أَرْضاً مَیْتَهً فَهِیَ لَه»، ناظر به آن زمان و به اندازه احیای آن زمان است؛ مثل اینکه میزان پرتاب یک تیر یا دو تیرچقدر است؟ این باید بررسی شود؛ آنهم به قرینه علم بلاغت که متکلم به اندازه ذهن مخاطب، مد نظرش است. اگر اینها نهادینه شود، حالا نمی خواهم بگویم صددرصد همین است؛ اما اگر بررسی شود، خیلی کارگشا خواهد بود و شیوه نگرش به خیلی از مسائل،متفاوت می شود.

موضوعاتی که شما درطرح آوردید، خیلی موضوعات تنقیح شده ای نبود. باید اول کارشناس بیاید و این موضوعات رامنقّح کند. طبق همان نموداری که آقای فلاح زاده نوشتند، باید اول موضوعات، منقّح شود و قلمروها و ارتباطش با سایر ابواب فقه تفصیل یابد؛ چون یک موضوع می تواند در چند باب فقه مطرح شود؛ مثلاً موضوع حجاب، حجاب در برابر نامحرم، حجاب هنگام نماز، حجاب عفتی و اجتماعی، چه بسا یک خانم، ممکن است پوشش بدن داشته باشد؛ اما باز هم حجاب صدق نکند؛ زیرا لباس چسبان است و برآمدگی بدن، مشخص است یا درنماز، پوشاندن کف پا لازم نیست؛ اما درمقابل نامحرم، باید پوشیده شود. درجاهای زیادی، این گونه موضوعات را داریم که در چند باب فقه، قابل طرح است؛ مثلاً در باب سقوط تکالیف، موضوع حرج، مطرح است. این حرج باید تنقیح شود، وضوی حرجی، نماز حرجی، حجاب حرجی و ملاک حرج در هر کدام متفاوت است؛ چه بسا در تابستان، داشتن حجاب، باعث حرج شود. آیا این حرج، مجوز برداشتن حجاب می شود؟ ما خیلی راحت درباب وضوی حرجی، عدول به تیمم را فتوا می دهیم یا در بعضی جاها به استناد حرج، فتوا به سقوط تکلیف تحریمی یا وجوبی می دهیم. آیا در بحث حجاب نیز، همین فتوا را می دهیم؟ پس باید موضوع حرج و حدود آن تنقیح شود؛ مثلاً در استفتائات آقای ][… است که اگر در اروپا بانامحرم دست ندهیم، باعث ضررهای مالی و برخوردهای نامناسب می شود. آقای […] پاسخ داده بود: مانعی ندارد دست بدهید. یک مورد برای ما اتفاق افتاد که خانم بنده، بچه رابه دکتر برده بود. هنگام ورود، دکتر مرد از باب احترام خواسته بود با خانم من دست بدهد؛ اما ایشان دست نداده و عذر خواهی کرده بود؛ اما دکترخیلی ناراحت می شود و بچه را از روی صندلی، پایین می اندازد و می گوید: این بچه، هیچ بیماری ندارد و حالش از من، بهتر است؛ درصورتی که ریه های بچه، عفونت کرده بود؛ چون وقتی او را نزد یک دکتر ایرانی برد، داروهای آنتی بیوتیک زیادی داده بود. تحدید این موضوع، لازم است تا دستاویز افراد فرصت طلب قرار نگیرد. این مشکل، زمانی پیش می آید که موضوع، خوب تنقیح نشده باشد. پس باید موضوعات تنقیح شود.

الآن امکانات اینترنتی وجود دارد و مثلاً می توانیم ۱۲۴ میلیون موضوع را شناسایی کنیم، بعد افراد ببینند، آنچه برایشان پیش آمده، در این موضوعات هست یانه؟ اگر هست، حکمش هم معلوم است واگر نیست، به مرکز موضوع شناسی احکام فقهی در قم رجوع کنند تا ظرف نیم ساعت از طریق اینترنت، جوابش داده شود؛ نه اینکه افراد، خودشان وارد میدان شوند و هرکس طبق دید خودش، برداشتی داشته باشد.

وقتی مرحوم میرزای نائینی می خواهد علت تعمیم احکام را بیان کند، می فرماید به دو دلیل: اول اینکه موضوعاتِ احکام، اقتضای مفسده دارد؛ مثلاً ممکن است «مِی» فعلیت اِسکار نداشته باشد و فرد، مست نشود؛ اما خودش  اقتضایِ مُسکریت را دارد؛ پس خداوند، حکم کلی می کند و می فرماید: «کُلُّ نَبیذٍمُحَرَّمٌ؛ تمام می ها حرام است.» دوم آنجا که ضبط موضوع، سخت است؛ یعنی وقتی خداوند می فرماید:«وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاَثَهَ قُرُوءٍ» شاید علتش این باشد که مشخص شود حامله است یا نه؛ ولی نیامد تخصیص بزند و بگوید:«مگر آنجا که یقین داریم باردار نیست»، چرا؟ چون این تخصیص، دستاویزی برای افراد فرصت طلب می شد که بگوید: من یقین دارم که باردار نیست. پس لازم نیست عده نگه دارد؛ به همین دلیل، خداوند تعمیم داد.

اگر آمدید و موضوع را برعهده عرف گذاشتید، آن وقت دستاویز می شود؛ مثلاً خانم می گوید: حرج، رافع حکم وجوب است و حجاب برای من حرجی است. در مملکتی هستم که وقتی روسری می پوشم، همه به من نگاه می کنند یا مسخره ام می کنند یا می خواهم استخدام شوم فقط برای حجاب، قبولم نمی کنند؛ پس حجاب را کنار بگذارم.یک خانم در روسیه، مدیر مدرسه بود و فقط برای داشتن حجاب، اخراج شده بود؛ یعنی فرصت شغلی خوبی را فقط به خاطر حجاب از دست داده بود. حالا فرض کنید همین خانم آمده در کلاس بشنود که استاد می گوید: اخراج، مصداق حرج است و زن می تواند حجابش را از باب دفع افسد به فاسد کنار بگذارد. آنوقت این خانم منفجر می شود و می گوید: من استفتا کردم. گفتند: نباید حجابت را کنار بگذاری؛ اما حالا شما این طور می گویی؟! این تفاوت دیدگاه است و علتش هم این است که مرکزی نبوده تا این را تنقیح کند. از دفتر هر مرجعی هم شما استفتا کنید، پاسخ روشنی نمی گیرید؛ چون می گویند تشخیص موضوع، کار ما نیست. این خیلی سخت است؛ مخصوصا در مسائلی که با خون مردم، جان مردم وعِرض مردم، مرتبط است.

عرض من این بود که ابتدا باید موضوعات، تفکیک وخط کشی شود و ارتباطشان با ابواب مختلف فقه بررسی شود و کار شده باشد. به گروهی مأموریت بدهید که این کار را انجام بدهند؛ بعد خروجی آن به پیش نویسی برای کارشناس های بالاتر تبدیل شود؛ مثلاً ده هزار نفر–ساعت، کار می کنند و یک جزوه چهل صفحه ای می شود و در اختیار کارشناسان بالاتر قرار می گیرد؛ آن وقت آنها نظر بدهند.

آقای شاکری: حالا باتوجه به اینکه موضوعات، بسیار گسترده اند، اگر بخواهیم به همه آنها بپردازیم، امکان آن نیست و باید اولویت بندی کنیم. به نظر شما ملاک اولویت بندی چه باید باشد؟

آقای اخوان: باید اول، کل موضوعات را احصا کرد؛ یعنی جستجوی هر چیزی که بالقوه می تواند موضوع باشد، نه هر چه که بالفعل، موضوع است. همین نانو فناوری که شما گفتید هم می تواند باشد. شاید ۱۲۴ میلیون موضوع شود؛ ولی تا تمام موضوعات گردآوری نشود، نمی توانیم برای اولویت بندی اقدام کنیم؛ چون وقتی به تعداد کمی از موضوعات، محدود شدیم، در همان محدوده، اولویت بندی می کنیم؛ مثلاً من که غیر از پدر، مادر، خواهر، عمه و خاله ام را نمی شناسم، اگر گفتند برای کمک به فقیران، اولویت بندی کن، می گوییم اول، پدر و مادر، بعد خواهر و بعد نوبت عمه و خاله هاست؛ اما اگر فهمیدم همسایه ای از همه اینها محتاج تر است، اولویت کمک را به او منتقل می کنم و اولویت به هم می ریزد.

یکی از جنبه های مهم موضوع شناسی، آن است که وقتی این کار به بزرگان حوزه داده شود،چون زاویه دیدشان فرق می کند، سطح کار هم بالاتر و گسترده تر می شود.

پس اول فقط باید موضوعات را جستجو کرد.هر چه می توانید بانک موضوعاتتان را تقویت کنید. وقتی تعداد موضوعات، زیاد شد، نوبت به گام دوم می رسد. گام دوم، دسته بندیِ موضوعات است، نه از نظر اولویت؛ بلکه دسته بندی از لحاظ آنکه این موضوع، مربوط به چه ابوابی است؟ چون بعضی موضوعات، چند شعبه  دارند؛ مثل موضوعات حرج و موضوعات ضرر.

گام سوم، اولویت بندی هاست که دیگر، آن وقت لازم نیست به کارشناس، ده میلیون موضوع بدهید؛ بلکه به من هزار موضوع می دهید؛ منتها در این بخش بر اساس تخصصی که دارم، موضوعات را واگذار می کنید.

پس گام اول، جستجوی موضوعات؛ گام دوم، دسته بندی از لحاظ ارتباطات موضوعات به ابواب فقهی و گام سوم، این گونه است که دو نوع اولویت داریم: یک- اولویت موضوعی؛ دو- اولویت افرادی و مصداقی.

اولویت موضوعی، این است که بررسی کنیم کدام موضوع، اولویت دارد. ممکن است یک نفر بگوید: موضوع حکومت اسلامی ، دیگری بگوید: موضوع خانواده یا فقه نهضت ها یا حجاب و عفت یا روابط دختر و پسر؛ بعد می آییم در خودِ این موضوعات بررسی می کنیم که کدام مسأله اش اولویت دارد؛ مثلاً در موضوع روابط دختر و پسر، هشت هزار مسأله داریم؛ اما هفتصد مسأله برای جامعه ایرانی اولویت دارد.

برخی مؤسسات، سرمایه هاو بودجه های کلان و کارمندان متعدد دارند؛ ولی خروجی مطلوبی ندارند؛مثلاً دویست هزار صفحه خروجی دارند؛ اما به درد نمی خورد. اگر بخواهید چنین نباشید باید بر اساس مهندسی و برنامه ریزی حرکت کنید؛ مثلاً روی میزتان ده کارتابل است و در هر کارتابل، بیست جلد پرونده قرار دارد و در هر پرونده، هفت موضوع است؛ اما اگر یک دفعه در مقابل انسان، بیست هزار موضوع باشد، گیج می شود؛ مثل منزل که اگر آشپزخانه، مرتب نباشد نمی شود یک نیمرو درست کرد؛پس این مسأله مهندسی، کار واقعاً لازمی است.

آقای شاکری: برای رسیدن به همین موضوعات فراوان، چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

آقای اخوان: اول استفتائات؛ یعنی این موضوع باید به یک مدیر ارشد علمی واگذار شود. آن مدیر ارشد علمی باید بر اساس اطلاعاتی که دارد برنامه ریزی کند که اولین قسمت، استفتائات است. وقتی استفتائاتِ دفاترمراجع را در اختیار داشتید، در واقع پنج قاره دنیا در دست شماست؛ چون تمام موضوعات مورد نیاز در استفتائات وجود دارد؛ آن هم نه استفتائات مطبوع و منشور؛ بلکه باید به دفاتر آقایان بروید و باید ارتباط شما با آنها قوی باشد و این مرکز برای آقایان توجیه شود. اینجا باید از افراد مورد وثوق مراجع، کمک گرفته شود.

هیچ وقت نگویید استفتائاتی که ما در اختیار داریم، کامل است. باید جستجوی موضوعیِ ما حداکثری باشد؛ چون می خواهیم کار کاملی را انجام دهیم. نمی خواهیم کاری کنیم که اگر مؤسسه  دیگری در این باره راه اندازی شود، موضوعاتی را مطرح کند که از ما مخفی بوده باشد. باید کاری انجام شود که کسی نتواند به آن اشکال بگیرد.

حجت الاسلام والمسلمین شاکری: از فقهای قدیم و معاصر، کسانی را می شناسید که به مسأله موضوع شناسی پرداخته باشند؟

آقای اخوان: واقعیت امر، این است که تمام فقها با موضوعات درگیر بودند؛ البته بعضی بیشتر و بعضی کمتر. سید مرتضی(ره) از قدما در این زمنیه ها خوب وارد شده است؛ با اینکه کتاب زیادی ندارد؛ اما جنبه موضوع شناسی اش خوب بوده است. مرحوم میزای قمی از متأخرین، در جامع الشتات خوب وارد شده است؛ من معتقدم باید دنبال فتاوای کاربردی رفت. یکی از امتیازات مرحوم شیخ علی کرکی و مرحوم محقق ثانی، همین کاربردی بودن سخنانشان است. وقتی ملا علی کنی و میرزا حسن آشتیانی، کتاب قضا می نویسند، برای اینکه نیاز داشتند و قاضی بودند، نظراتشان کاربردی می شود. باید دنبال اینها بروید.

همان گروه دوم که تشکیل می شود باید بیاید اینها را بررسی کند و این هم کار آسانی نیست. اشخاصی می خواهد که اهل مطالعه و فاضل باشند. فقیهانی که در جامعه، بیشتر بین مردم بودند، و رود بهتری در این مباحث داشتند؛ مرحوم امام به آیت الله حکیم فرمودند که شما ایران بروید و مردم ایران را از نزدیک ببینید و در عراق ننشینید.امام می فرمود: برای معالجه، دو سه ماهی به ایران بروید و از نزدیک، مردم را ببینید. آنها هم مقلدان خودتان هستند؛ مثلاً بعضی از مراجع، وقتی به حج مشرف شدند، بعضی از فتاوایشان عوض شد. گاهی از دور به مسأله نگاه می کنند یک برداشت دارند؛ اما وقتی از نزدیک می بینند، دید دیگری پیدا می کنند.

بهترین راه در موضوع شناسی، استفتائات است؛ چون موضوعات زیادی از دفاتر مراجع استفتا می شود. آن وقت کارشناسان شما باید خُبره باشند که بدانند جای این موضوع، کجاست. گاهی از یک استفتا می شود چند موضوع را استخراج کرد. برخی افراد، وقتی استفتا می کنند، برای یک مسأله جزئی، دو صفحه توضیح می نویسند که از آن دو صفحه، موضوعات متعددی می شود استخراج کرد.

آقای شاکری: سایر ادیان و مذاهب و اهل سنت، در بحث موضوع شناسی چه اقدامی کرده یا می کنند؟

آقای اخوان: واقعیت این است که یهود و مسیحیت  با ما در احکامشان تفاوت سیستمی دارند؛ ولی اهل سنت چون از گزینه های استحسان و فقه اوّلیات استفاده می کنند، سیستم برداشت موضوعی آنها و دسته بندی کردن موضوعی آنها با ما متفاوت است؛ چون آنها به مطلبی«مقاصد الشریعه» را مطرح می کنند که ما اصلا آن را نمی پذیریم. پذیرش مقاصد الشریعه سبب شده که«موضوع بما هو موضوع» برای آنها نقش نداشته باشد؛ بلکه موضوع در آن حد نقش دارد که مقصد ساز است؛ در نتیجه، خیلی از احکام به راحتی، قابل تغییر و تبدیل است. وقتی فقیهی از فقهای آنها مثل ابو حنیفه، در یک موضوع، بیش از یک فتوا دارد؛ حتی گاهی خود مالک در زمان واحد درباره یک موضوع، دو فتوا دارد؛ مثلاً مالک یک فتوا مبنی بر وجوب تکتّف در نماز و یک فتوا مبنی بر وجوب باز بودن دست در نماز دارد. اکنون اختلاف است که کدام یک از این فتواها، اول صادر شده است؟ وهابیت می گویند: فتوای نماز خواندن با دست باز، اول بوده و بعد فتوای وجوبِ تکتّف صادر شده است؛ اما مالکی ها می گویند اول فتوای نماز خواندن بادست بسته و بعدبا دست باز، صادر شده است؛ در نتیجه مالکی ها همه با دست باز، نماز می خوانند.

تفاوت دیگر شیعیان با اهل تسنن این است که فتوای به تخییر در شیعه برای یک دفعه است؛ نه اینکه امروز آن را بپذیریم، فردا گزینه دیگر را؛ اما اهل تسنن این گونه نیستند. ابوحنیفه می گوید اگر رأی صحابه باشد و بعضی از صحابه، آن را تأیید کنند، شما مخیرید مثلاً ]امروز[ قول عبدالله بن مسعود، فردا به قول عبدالله بن عمر و روز دیگر به قول صحابی دیگر عمل کنید. این یک نوع بی نظمی و هرج و مرج در فتوا می شود. آنها چون قیاس و … را دارند، خیلی مسأله، برایشان آسان شده است و هر چیز را با چیز دیگری قیاس می کنند. وقتی بنی عباس آمدند و به زور از مردم بیعت گرفتند، دو نفر از فقهای بزرگ اهل سنتِ آن زمان، یعنی ابو حنیفه در عراق و انس بن مالک در مدینه، هر دو گفتند:«بیعۀُ المکرَه کطلاقه» و از روی قیاس حکم کردند؛ با این تفاوت که ابو حنیفه می گفت:از لحاظ وضعی «طلاقُ المُکرَهِ صحیحٌ»؛ ولی مالک می گفت:«طلاقُ المُکرَه باطلٌ»؛ در نتیجه، مذهب رسمی بنی العباس، حنفیه شد. علتش این بود که ابو حنیفه می گفت:«طلاقُ المُکرَه صحیحٌ» پس «بیعۀُ المُکرَه» صحیح می شود با اینکه ابو حنیفه در زندان بنی عباس مُرد؛ اما به علت همین فتوا، مذهبش مذهب رسمی بنی عباس شد. ابوالعباس صفّاح در کوفه که بیعت می گرفت هرکس بیعت نمی کرد، سرش را می بُرید و از همه به زور شمشیر بیعت گرفت. پس، از این جهت که اهل سنت قیاس دارند، اگر در موضوعات هم کار کرده باشند، برای ما مفید نیست؛ چون روح اجتهاد شان قیاس است. وقتی از شافعی سؤال کردند:«ما هو الاجتهاد؟» گفت:«هَلِ الاجتهاد الاّالقیاس؟» از این رو شیوه آنها با ما متفاوت است؛ چون ما به موضوعات، اصالت می دهیم؛ حتی موضوعات متغیر را هم ثابت می دانیم؛ بر عکس، آنها حتی موضوعات ثابت را هم متغییر می دانند. ما موضوعات متغییر را به صد موضوع ثابت، تبدیل می کنیم، بعد حکم می کنیم؛ اما آنها دقیقا بر عکس؛ از این رو با نامحرم دست می دهند و حکم اولیه و ثانویه ندارند و همه را حکم اولیه می دانند. البته خوب است درباره موضوعات اهل سنت کار شود؛ ولی خیلی برای شما مفید نیست؛ چون دست شیعه، بسته نیست.

آقای شاکری: اگر می گوییم به موضوعات اهل سنت، توجه شود، برای این است که اهل سنت در طول تاریخ، بیشتر حکومت کردند و حکومت، بستر خوبی است برای اینکه دنبال موضوعات جدید بروند و مسائل مورد نیاز جامعه و حکومت را پاسخ گو باشند.

آقای اخوان: منظور ما از شیعه، تنها فقهای عصر اخیر نیست؛ بلکه منظورمان فقهایی مثل شیخ مفید، شیخ صدوق، سید مرتضی ،شیخ طوسی  و مرحوم ابن ادریس است.اینها موضوعات اهل سنت را می گرفتند و حکم شیعه را ارائه می کردند و با این رویکرد، کتاب مبسوط را نوشتند، بعد در زمان علامه حلی در کتاب تذکرۀ الفقهاء، تمام مسائلی را که حنبلی ها، شافعی ها و مالکی ها گفتند، همه را بر اساس فقه شیعه بررسی کردند.مرحوم فاضل هندی در کشف اللثام چه چیزی کم گذاشته است؟!یعنی ما درواقع، نیازی به اهل سنت نداریم.

بله، در قرن یازدهم ودوازدهم که دولت عثمانی از بین رفت، مسائلو موضوعات جدیدی مطرح شد کهمی شود با مراجعه به سایت های اینترنتی، آن موضوعات را هم استخراج کرد تا در بانک موضوعات، استفاده شود؛ پس از این حیث، مانعی ندارد که موضوعات اهل سنت، یهود و مسیحیت را هم جمع آوری کنیم.